{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیترش اینه که میخوام یه حیوون خونگی بگیرم

تیترش اینه که میخوام یه حیوون خونگی بگیرم.
قبل گرفتنش خیلی راحت به نظر میرسه، خب یه سگی گربه‌ای چیزی میگیری! ولی خب وقتی میفتی دنبالش میبینی چقد پیچیده‌س!
اولین گزینه سگ بود که با وتوی قاطع مامانم مواجه شدم که با گفتن جمله: "اگه سگ بگیری پامو خونه‌ت نمیذارم" نظرش رو ابراز داشت و سگ رو منتفی کرد!
گزینه بعدی گربه بود که خودم نمیپسندمش، گربه زیادی به همه پا میده و جذابیتی نداره!
خرگوش و موش و همستر هم خیلی چنگی به دل نمیزنن دلم میخواد یه چیزی بگیرم شعور داشته باشه و بتونه لااقل تفاوت من با میوه و غذاشو تشخیص بده!
حالا افتادم پی پرنده‌ها، گزینه نهایی شده کاسکو.
تقریبا جزء باهوش‌ترین پرنده‌‌هاست. صحبت میکنه. (صحبت تو پرنده ها خیلی مفصله، اکثر پرنده‌ها فقط کلمات حفظ میکنن، مثلا داری میری بیرون میگن سلام. وقتی میای میگن خدافظ. ولی کاسکو بر اساس شرایط صحبت میکنه:)) )
دیروز رفتم یه کاسکو دیدم. صاحبش خیلی ازش تعریف میکرد که حرف میزنه، باهوشه، سالمه! فقط باید ببینی!
رفتم ببینمش و چشمم به جمال و کلامش روشن شن.
تا چادر رو از روی قفس کاسکو برداشت شروع به صحبت کرد! فروشنده اولش بهش خط داد که اینارو بگو!
فحوای کلام کاسکو این لغات بود:
الله اکبر (۴بار متوالی)
سبحان‌الله (۲بار)
۵تَن متوالی
شهادتین!
خفه شو آشغال! (فروشنده عصبی شد گفت حرف زشت نزن که کاسکو جان به فروشنده هم گفت خفه شو!)
تا اینجای کار تصورم بود طوطی توسط داعش پرورش پیدا کرده! که یهو سوییچ کرد رو موارد عاطفی؛
بیا بخورمت عسل
عشق منی!
میثم اومد! میثم اومد! (اسم فروشنده)
میثم گشنمه!
مینا اومد مینا اومد (اینجا فروشنده ذوق کرد و گفت اسم دوس دخترمه)
دست نزن بهش!
بوسش کن!
نکن بی تربیت!
کاسکو داشت ادامه میداد و فروشنده دید داره همه چیزشو میبازه‌ که روشو کشید و گفت تا همینجا بسه!
منم بهش گفتم داداش میخوای ایشون رو نفروش بهرحال زندگیت دستشه، میخوای چیو بفروشی؟ حالا منم بخرم و زندگیتم هیچ، پس فردا مامانم اومد ایشون رو دید و ایشونم یهو از دهنش در رفت و گفت که "مینا اومد مینا اومد" من چه جوابی دارم به مامانم بدم که کاش سگ میگرفتی و این بدبختیا پیش نمیومد!
پوووف...
دیدگاه ها (۳)

پس كِى ما خودمان را زندگى كنيم...؟ من بخاطر تو، تو بخاطر من ...

انقدر اهداف بزرگى داشته باش كه گفتنشون به آدمهاى كوته فكر بر...

زندانی داریم به نام سِن از این عدد برای خودمون دیو‌‌ دو سَر ...

بنشینید رو به رویِ پدرتان ، دستانش را در دست بگیرید ، تا می ...

ترجمه خلاصه لایو شوگا🐱🐱 خیلی مهربونه… ناخن‌هاشو هم راحت می‌ذ...

شراب قرمز رمان اتک ان تایتان

بیب من برمیگردمپارت : 106جلوی یه بستنی فروشی نگه داشت با جذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط