لیا: ا.ت؟ چند شدیی؟ (استرس)
لیا: ا.ت؟ چند شدیی؟ (استرس)
ا.ت:از ۱۰۰شدم۲۰( (استرس)
لیا:ووییی خوش بحالت من شدم۱۵!
ا.ت:لیا.·····کوک منو میکشه هققق
لیا:مامان منم منو میکشه
بعد از امتحان ریاضی ک کند زدن هردو از هم خدافظی کردن و ب سمت خونه هاشون رفتن.···· ا.ت با پاهای لرزون زنگ خونه رو زد و اجوما در رو براش باز کرد*
اجوما:سلام دخترم
ا.ت:سلام اجوما.····چیزه میگم کوک کجاست؟
اجوما:بالا.······باز امتحانو خراب کردی؟
ا.ت:اره😅····ولی لطفا ب داداشم چیزی نگو باشه؟ هنوز باسنم درد میکنه
اجوما:باشه نمیگم حالا بیا تو تا نیومده برو اتاقت!
ا.ت:مرسی···(بغلش کرد)
ا.ت وارد خونه شده و بی معطلی ب سمت پله ها رفت.···میخواست بره اتاقش ک کوک سد راهش شد*
کوک:کجا؟؟
ا.ت:س····سلام میرم اتاقم
کوک:امتحان دادی؟ (سرد)
ا.ت:ها؟····امتحان؟ آها آره دادم😁
کوک:خوبه! برگه رو بده ببینم
ا.ت:میگم بریم ی چیزی بخوریم من گشنمه
اجوما:کوک پسرم راست میگه بیا ناهار بخوریم بعدش راجب امتحان حرف میزنین!
کوک:ن ممنون اجوما!···ا.ت برگه رو بده
ا.ت:قول میدی تنبیهم نکنی؟؟ (استرس)
کوک:قول نمیدم. حالا برگه رو بده
ا.ت:بیا···
کوک:از ۱۰۰ شدی ۲۰؟؟ هاااا؟···· این چ وضعشه؟···· (داد)
ا.ت:ب ··· بخدا کلی تمرین کردم.···امتحان سخت بود!
کوک:ی سختی نشونت بدم!
مچ دست ا.ت رو گرفته داخل اتاقش برد*
ا.ت:آخخ دستم ااخخ کوک یواش تررر
کوک:فقط خفه شووو(عصبی و داد)
وقتی ب اتاق رسیدن کوک ا.ت رو پرت کرد و ا.ت تعادلشو از دست داد و افتاد···*
صدای آخ گفتنش ب گوش اجوما رسید خودشو سریع ب بالا رسوند···
اجوما:پسرم ولش کن···اون تمام تلاششو کرده. لطفا تنبیهش نکن!
کوک:اجوما لطفاً دخالت نکن برو پایین!
اجوما:ولی
کوک:اجوما پایین!
اجوما:چشم
ا.ت:کوک ب خ
سیلی ک کوک نثار صورتشش کرد باعث شد حرفش قطع بشه*
کوک:چند دفعه بهت گفتم درس بخون؟··ب جاش رفتی خوش گذرونی؟؟ هااا؟
کلمه آخر رو با داد گفت و باعث شد صورت دخترک جمع بشه و دستاشو رو گوشش بزاره*
کوک:حق نداری تا ۳ ماه بری بیرون!
ا.ت:···
کوک:فهمیدی؟؟
ا.ت:اره فهمیدم(بغض)
کوک:گوشیتم دست من میمونه!
جونکوک با شدت از اتاق خارج شد و درو محکم بست*
ا.ت شروع کرد ب گریه کردن و خودشو بین زانوهاش قایم کرد···اون چ گناهی کرده بود؟···ای کاش میمرد و پیش مامان بابای مهربونش میرفت! نمیدونست دلیل این ک داداشش باهاش سرده چیه.········این بیشتر عذابس میداد*
اجوما:کوک چیکارش کردی؟
کوک:هیچی! فقط ناهارشو بده···ممنون
ا.ت:از ۱۰۰شدم۲۰( (استرس)
لیا:ووییی خوش بحالت من شدم۱۵!
ا.ت:لیا.·····کوک منو میکشه هققق
لیا:مامان منم منو میکشه
بعد از امتحان ریاضی ک کند زدن هردو از هم خدافظی کردن و ب سمت خونه هاشون رفتن.···· ا.ت با پاهای لرزون زنگ خونه رو زد و اجوما در رو براش باز کرد*
اجوما:سلام دخترم
ا.ت:سلام اجوما.····چیزه میگم کوک کجاست؟
اجوما:بالا.······باز امتحانو خراب کردی؟
ا.ت:اره😅····ولی لطفا ب داداشم چیزی نگو باشه؟ هنوز باسنم درد میکنه
اجوما:باشه نمیگم حالا بیا تو تا نیومده برو اتاقت!
ا.ت:مرسی···(بغلش کرد)
ا.ت وارد خونه شده و بی معطلی ب سمت پله ها رفت.···میخواست بره اتاقش ک کوک سد راهش شد*
کوک:کجا؟؟
ا.ت:س····سلام میرم اتاقم
کوک:امتحان دادی؟ (سرد)
ا.ت:ها؟····امتحان؟ آها آره دادم😁
کوک:خوبه! برگه رو بده ببینم
ا.ت:میگم بریم ی چیزی بخوریم من گشنمه
اجوما:کوک پسرم راست میگه بیا ناهار بخوریم بعدش راجب امتحان حرف میزنین!
کوک:ن ممنون اجوما!···ا.ت برگه رو بده
ا.ت:قول میدی تنبیهم نکنی؟؟ (استرس)
کوک:قول نمیدم. حالا برگه رو بده
ا.ت:بیا···
کوک:از ۱۰۰ شدی ۲۰؟؟ هاااا؟···· این چ وضعشه؟···· (داد)
ا.ت:ب ··· بخدا کلی تمرین کردم.···امتحان سخت بود!
کوک:ی سختی نشونت بدم!
مچ دست ا.ت رو گرفته داخل اتاقش برد*
ا.ت:آخخ دستم ااخخ کوک یواش تررر
کوک:فقط خفه شووو(عصبی و داد)
وقتی ب اتاق رسیدن کوک ا.ت رو پرت کرد و ا.ت تعادلشو از دست داد و افتاد···*
صدای آخ گفتنش ب گوش اجوما رسید خودشو سریع ب بالا رسوند···
اجوما:پسرم ولش کن···اون تمام تلاششو کرده. لطفا تنبیهش نکن!
کوک:اجوما لطفاً دخالت نکن برو پایین!
اجوما:ولی
کوک:اجوما پایین!
اجوما:چشم
ا.ت:کوک ب خ
سیلی ک کوک نثار صورتشش کرد باعث شد حرفش قطع بشه*
کوک:چند دفعه بهت گفتم درس بخون؟··ب جاش رفتی خوش گذرونی؟؟ هااا؟
کلمه آخر رو با داد گفت و باعث شد صورت دخترک جمع بشه و دستاشو رو گوشش بزاره*
کوک:حق نداری تا ۳ ماه بری بیرون!
ا.ت:···
کوک:فهمیدی؟؟
ا.ت:اره فهمیدم(بغض)
کوک:گوشیتم دست من میمونه!
جونکوک با شدت از اتاق خارج شد و درو محکم بست*
ا.ت شروع کرد ب گریه کردن و خودشو بین زانوهاش قایم کرد···اون چ گناهی کرده بود؟···ای کاش میمرد و پیش مامان بابای مهربونش میرفت! نمیدونست دلیل این ک داداشش باهاش سرده چیه.········این بیشتر عذابس میداد*
اجوما:کوک چیکارش کردی؟
کوک:هیچی! فقط ناهارشو بده···ممنون
- ۸.۵k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط