{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کارگه کوزگری رفتم دوش

در کارگه کوزگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش
دیدگاه ها (۱)

"قـَلبــــــــــــــــ"راستش نمیدانم چیست.. اما این را میدان...

همیشه تو اوج ناامیدی😔 یه امیدی ته دلت رو روشن میکنههمیشه تو ...

گاهی برای چشیدن خوشبختیواقعی باید به دنبال دلتان برویدو اهمی...

نیستی و در نبود تو دلتنگی به سر حدِ جنون رسیده شده ام مثل ان...

خب یکی رو پیدا کردم عقدتونو خالی کنین

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط