باز گرد ای خاطرات کودکی ، بر سوار اسب های چوبکی ، درس های
باز گرد ای خاطرات کودکی ، بر سوار اسب های چوبکی ، درس های سال اول ساده بود ، آب را بابا به سارا داده بود ، درس پند آموز روباه و خروس ، روبه مکار و دزد چابلوس ، با وجود سوز و سرمای شدید ، ریز علی پیراهن از تن می درید ، تا درون نیمکت جا می شدیم ، ما پر از تصمیم کبرا می شدیم ، کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت ، دوشمان از حلقه هایش درد داشت ، همکلاسی های درد و رنج و کار ، بچه های جامه های وصله دار ، کاش هرگز زنگ تفریحی نبود ، جمع بودن بود و تفریقی نبود ، یاد آن آموزگار ساده پوش ، یاد آن گچ ها که بودش روی دوش ، ای دبستانی ترین احساس من ، باز گرد این مشق ها را خط بزن
- ۶۶۳
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط