{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا نیم ساعت گذشت .. دخترگ هنوز همون جا خیره به گلدون ..

حالا نیم ساعت گذشت .. دخترگ هنوز همون جا خیره به گلدون .. جونگکوک هنوز هم حوصلش سر نرفته بود .. ولی این بی حرکتی دخترک سکوتش فقد نشان می‌داد که به شدت بیمار هست .. چون آدمی عادی حتی یک ثانیه جایی نمینشست
حالا ۴۰ دیقیه گذشت .. دیگه وقتش هم. اتمام می‌افتد
دخترک بدون توجه به پاهای خشک اش از روی مبل ناگهانی بلند شد جونگکوک آروم سر از پرونده بلند کرد دخترک بی‌توجه بهش به سمت در هجوم برد تا اینکه جونگکوک با لحن آرامی گفت : خانم .. داداش شما  گفت که از اتاق خارج نشید تا خودش نیومده ..
دخترک بی‌توجه بهش دستش را روی دستگیره در گذاشت و از اتاق خارج شد .. حالش خوب نبود .. رفتاری نرمال نبود حتی نفسش
جونگکوک تند و استرس مانند بلند شد و با گام دویدن سمت در هجوم برد
و تند در راه رو را نگاه کرد هیچ ردی ازش نبود .. نه نبود منشی جوان از سمت دیگری آمد و تند گفت : چیزی نیاز دارین
جونگکوک با لحن خشک گفت : دختری که از اتاق خارج شد کدوم سمت رفت
جونگ کی با لبخند گفت: فکر کنم با داداش رفت
جونگکوک نفسی از سر آسودگی کشید و دستش را از دستگیره در برداشت
آروم گفت : بسیار خوب برو سر کارت بیمار شین نیستند نیومده
جونگ کی تند سمت میزش رفت : نه ببخشید یادم رفت بگم ایشون امروز نمایند
جونگکوک با تکان داد سرش تعیید کرد و وارد اتاقش شد با گام آرامی سمت صندلی اش رفت .. روی صندلی نشست و چرخید سمت گل رز .. لبخندی زد و برگش را لمس کرد : آفرین دارین جون میگیرین ..
صدا چریغ و دادی شنید .. اخم کرد و باعث ریختن موهای بلندش روی پیشانی ،
آن صدا ها زیاد و زیاد تر میشدن .. جونگ کی با هجوم نفس وارد اتاق شد .. و باعث شد جونگکوک تند سمتش بلند شود ..
جونگکوک: چی شده
جونگ کی سعی کرد نفس بکشه ولی سخت بود .. بلاخره تند گفت : ..آقای دکتر .. رو پشت‌بام ... یه دختره .. میخواست خودکشی کنه
لحظه ای در ذهن جونگکوک نقل تیکه ای از فیلم گذشت ٫ همون دختره آره خواهر آقای کیم ٫ تند یا دستش در را باز کرد و با گام های سریع به سمت آسانسور رفت لعنت بهش که حالا بالا طبقه میرقت .. اخم کرد و با دویدن سمت پله ها .. یکی پس از دیگری را بالا می‌رفت نفس تنگی اش فقد بخاطر سریع دویدن می‌بود ..



٫ خدا کنه تو نباشی .. خدا کنه تو نباشی ٫ خودش هم متوجه نبود ولی داشت از خدا میخواست که امانتی کیم سئوجون نباشد ..
بلاخره رسید و تند وارد آن محویت نروانی شد اخم کرد چشم هایش ریز ،
دخترک حالا نه ماسک داشت که کلاه آفتابی موهای خرمایی رنگش پست به جونگکوک بود .. تند و با ترس گفت
جونگکوک: این کارو نکن
دیدگاه ها (۰)

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با اس...

حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلن...

سئوجون : خواهر گوش کن .. من کاری نداشتم و خواستم اینجا پیشت ...

https://wisgoon.com/luna_jk_tae97حمایت فیک نویس .. پست دوم ب...

سئوجون : خواهر گوش کن .. من کاری نداشتم و خواستم اینجا پیشت ...

جونگکوک با تکان داد سرش تعیید کرد و وارد اتاقش شد با گام آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط