جونگکوک با تکان داد سرش تعیید کرد و وارد اتاقش شد با گام
جونگکوک با تکان داد سرش تعیید کرد و وارد اتاقش شد با گام آرامی سمت صندلی اش رفت .. روی صندلی نشست و چرخید سمت گل رز .. لبخندی زد و برگش را لمس کرد : آفرین دارین جون میگیرین ..
صدا چریغ و دادی شنید .. اخم کرد و باعث ریختن موهای بلندش روی پیشانی ،
آن صدا ها زیاد و زیاد تر میشدن .. جونگ کی با هجوم نفس وارد اتاق شد .. و باعث شد جونگکوک تند سمتش بلند شود ..
جونگکوک: چی شده
جونگ کی سعی کرد نفس بکشه ولی سخت بود .. بلاخره تند گفت : ..آقای دکتر .. رو پشتبام ... یه دختره .. میخواست خودکشی کنه
لحظه ای در ذهن جونگکوک نقل تیکه ای از فیلم گذشت ٫ همون دختره آره خواهر آقای کیم ٫ تند یا دستش در را باز کرد و با گام های سریع به سمت آسانسور رفت لعنت بهش که حالا بالا طبقه میرقت .. اخم کرد و با دویدن سمت پله ها .. یکی پس از دیگری را بالا میرفت نفس تنگی اش فقد بخاطر سریع دویدن میبود ..
٫ خدا کنه تو نباشی .. خدا کنه تو نباشی ٫ خودش هم متوجه نبود ولی داشت از خدا میخواست که امانتی کیم سئوجون نباشد ..
بلاخره رسید و تند وارد آن محویت نروانی شد اخم کرد چشم هایش ریز ،
دخترک حالا نه ماسک داشت که کلاه آفتابی موهای خرمایی رنگش پست به جونگکوک بود .. تند و با ترس گفت
جونگکوک: این کارو نکن
دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با استرس ولی لحن آرامی گفت : نکن ترو خدا .. بهم گوش بده
دخترک اشک ریخت .. و پلک زد با صدا گرفته اش تند گفت : نزدیک نشو ..
جونگکوک قدمی عقب. رفت و با دستش گقت : باشه .. باشه میریم غقب ولی مراقب باش .. ترو خدا این کارو نکن
دخترک بلند داد زد و اشک ریخت : بسه .. خستم از این زندگی .. از تیم جهنم
جونگکوک تند و با اکراه گفت : میدونم .. خسته ای میدونم زجر کشیدی میدونم داری بازم میکشی ولی این راهش نیست .. کوش بده لطفاً
قلبش داشت تیر میکشید از آن حالت دخترک ، ولی آن دخترک تنها اشک ریخت و با داد گفت : نمیزارم .. دیگه چهره مزخرف منو ببینید .. دارم راحت میشم .. مادر .. مادر میخواهم .. بیام پیشت
جونگکوک تند و با ترس اش ولی لحن آرام گفت : گوش بده . ترو خدا کافیه بیایی این طرف همه چیو درست میگم
دخترک بلند تر داد زد و حرصی گفت : دروغ نگو .. هیچ کس نمیتونه منو خوب کنه ..
جونگکوک مات و مبهوت نگاهش کرد قلبش از این حالت دخترک خون شد .. درد شد و تیر میکشید .. هر بار ای که اشتباه پدر و پدربزرگش را به یاد میارید همین ظهر دخترک در ذهنش تصور میشد .. با چشم های درخشش زل زد در چشم های سبز رنگ دخترک : بهم گوش بده .. لطفا بهم گوش بده این کارو نکن هیچی حل نمیشه .. فقد باید
دخترک حالا عصبی شد و با چشم های قرمز و تند اش مثال روانی ها زل. زد : کافیه .. ساکت شو.. نیا پیشم .. نیااااا
در آخر با بلند ترین صدا داد زد و دستش را روی صورتش گذاشت چندین پرستار و دکتر ها اومدن .. و بعضی هایشان گوشی به پست دوربین رونش سمت دخترک گریون گرفت
جونگکوک متوجه این حالت دخترک شد چون داشتن فیلم میگرفتن بلند داد زد : اهههه بس کنید .. بهم گوش بده دختر خانم بیا این طرف خواهش میکنم
با تمام لحن و آرامش اش میگفت ولی موفق نمیشد .. دخترک بی.عصاب پاش تکون میخورد و گیچ میشد .. داد میزد و اشک میریخت ولی متوجه کم کم نزدیک شدن به لبه نمیشد جونگکوک پلک زد و چشم هایش درشت تر شدن همان دقیقه بود که داداش فدا کارش اومد با ترس و بلند تر از صدا خواهش گفت : آوا .. نکن بیا
خواهرش اشک ریخت و سمت صدا چرخید بیشتر به لبه پرت شدن نزدیک شد و با داد گفت : بهم نزدیک نشووووو ..
جونگکوک تند به سئوجون نگاه کرد : بیا این طرف
پسرک ترسو تند و با بغض گفت : باشه باشه میریم عقب ولی خواهش میکنم این کارو با خودت نکن ..
دخترک دیگری که پرستار. گفته میشد با ورودش به آن جا بلند ترین صدا داد زد .. .. ات تند دستش را روی صورتش گذاشت و بیشتر سمت پرت شدن نزدیک شد و استری بقیه هزاران برابر شد .. بقیه ای که پایین ایستاده بود و با داد میگفت این کارو نکن فضلویه که میکردن فیلم گرفتن بود
صدا چریغ و دادی شنید .. اخم کرد و باعث ریختن موهای بلندش روی پیشانی ،
آن صدا ها زیاد و زیاد تر میشدن .. جونگ کی با هجوم نفس وارد اتاق شد .. و باعث شد جونگکوک تند سمتش بلند شود ..
جونگکوک: چی شده
جونگ کی سعی کرد نفس بکشه ولی سخت بود .. بلاخره تند گفت : ..آقای دکتر .. رو پشتبام ... یه دختره .. میخواست خودکشی کنه
لحظه ای در ذهن جونگکوک نقل تیکه ای از فیلم گذشت ٫ همون دختره آره خواهر آقای کیم ٫ تند یا دستش در را باز کرد و با گام های سریع به سمت آسانسور رفت لعنت بهش که حالا بالا طبقه میرقت .. اخم کرد و با دویدن سمت پله ها .. یکی پس از دیگری را بالا میرفت نفس تنگی اش فقد بخاطر سریع دویدن میبود ..
٫ خدا کنه تو نباشی .. خدا کنه تو نباشی ٫ خودش هم متوجه نبود ولی داشت از خدا میخواست که امانتی کیم سئوجون نباشد ..
بلاخره رسید و تند وارد آن محویت نروانی شد اخم کرد چشم هایش ریز ،
دخترک حالا نه ماسک داشت که کلاه آفتابی موهای خرمایی رنگش پست به جونگکوک بود .. تند و با ترس گفت
جونگکوک: این کارو نکن
دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با استرس ولی لحن آرامی گفت : نکن ترو خدا .. بهم گوش بده
دخترک اشک ریخت .. و پلک زد با صدا گرفته اش تند گفت : نزدیک نشو ..
جونگکوک قدمی عقب. رفت و با دستش گقت : باشه .. باشه میریم غقب ولی مراقب باش .. ترو خدا این کارو نکن
دخترک بلند داد زد و اشک ریخت : بسه .. خستم از این زندگی .. از تیم جهنم
جونگکوک تند و با اکراه گفت : میدونم .. خسته ای میدونم زجر کشیدی میدونم داری بازم میکشی ولی این راهش نیست .. کوش بده لطفاً
قلبش داشت تیر میکشید از آن حالت دخترک ، ولی آن دخترک تنها اشک ریخت و با داد گفت : نمیزارم .. دیگه چهره مزخرف منو ببینید .. دارم راحت میشم .. مادر .. مادر میخواهم .. بیام پیشت
جونگکوک تند و با ترس اش ولی لحن آرام گفت : گوش بده . ترو خدا کافیه بیایی این طرف همه چیو درست میگم
دخترک بلند تر داد زد و حرصی گفت : دروغ نگو .. هیچ کس نمیتونه منو خوب کنه ..
جونگکوک مات و مبهوت نگاهش کرد قلبش از این حالت دخترک خون شد .. درد شد و تیر میکشید .. هر بار ای که اشتباه پدر و پدربزرگش را به یاد میارید همین ظهر دخترک در ذهنش تصور میشد .. با چشم های درخشش زل زد در چشم های سبز رنگ دخترک : بهم گوش بده .. لطفا بهم گوش بده این کارو نکن هیچی حل نمیشه .. فقد باید
دخترک حالا عصبی شد و با چشم های قرمز و تند اش مثال روانی ها زل. زد : کافیه .. ساکت شو.. نیا پیشم .. نیااااا
در آخر با بلند ترین صدا داد زد و دستش را روی صورتش گذاشت چندین پرستار و دکتر ها اومدن .. و بعضی هایشان گوشی به پست دوربین رونش سمت دخترک گریون گرفت
جونگکوک متوجه این حالت دخترک شد چون داشتن فیلم میگرفتن بلند داد زد : اهههه بس کنید .. بهم گوش بده دختر خانم بیا این طرف خواهش میکنم
با تمام لحن و آرامش اش میگفت ولی موفق نمیشد .. دخترک بی.عصاب پاش تکون میخورد و گیچ میشد .. داد میزد و اشک میریخت ولی متوجه کم کم نزدیک شدن به لبه نمیشد جونگکوک پلک زد و چشم هایش درشت تر شدن همان دقیقه بود که داداش فدا کارش اومد با ترس و بلند تر از صدا خواهش گفت : آوا .. نکن بیا
خواهرش اشک ریخت و سمت صدا چرخید بیشتر به لبه پرت شدن نزدیک شد و با داد گفت : بهم نزدیک نشووووو ..
جونگکوک تند به سئوجون نگاه کرد : بیا این طرف
پسرک ترسو تند و با بغض گفت : باشه باشه میریم عقب ولی خواهش میکنم این کارو با خودت نکن ..
دخترک دیگری که پرستار. گفته میشد با ورودش به آن جا بلند ترین صدا داد زد .. .. ات تند دستش را روی صورتش گذاشت و بیشتر سمت پرت شدن نزدیک شد و استری بقیه هزاران برابر شد .. بقیه ای که پایین ایستاده بود و با داد میگفت این کارو نکن فضلویه که میکردن فیلم گرفتن بود
- ۳۴۶
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط