{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با استرس ولی لحن آرامی گفت : نکن ترو خدا .. بهم گوش بده
دخترک اشک ریخت .. و پلک زد با صدا گرفته اش تند گفت : نزدیک نشو ..
جونگکوک قدمی عقب. رفت و با دستش گقت : باشه .. باشه میریم غقب ولی مراقب باش .. ترو خدا این کارو نکن
دخترک بلند داد زد و اشک ریخت : بسه .. خستم از این زندگی .. از تیم جهنم
جونگکوک تند و با اکراه گفت : می‌دونم .. خسته ای می‌دونم زجر کشیدی می‌دونم داری بازم میکشی ولی این راهش نیست .. کوش بده لطفاً
قلبش داشت تیر میکشید از آن حالت دخترک ، ولی آن دخترک تنها اشک ریخت و با داد گفت : نمیزارم .. دیگه چهره مزخرف منو ببینید .. دارم راحت میشم .. مادر .. مادر میخواهم .. بیام پیشت
جونگکوک تند و با ترس اش ولی لحن آرام گفت : گوش بده . ترو خدا کافیه بیایی این طرف همه چیو درست میگم
دخترک بلند تر داد زد و حرصی گفت : دروغ نگو .. هیچ کس نمیتونه منو خوب کنه ..
جونگکوک مات و مبهوت نگاهش کرد قلبش از این حالت دخترک خون شد .. درد شد و تیر میکشید .. هر بار ای که اشتباه پدر و پدربزرگش را به یاد میارید همین ظهر دخترک در ذهنش تصور می‌شد .. با چشم های درخشش زل زد در چشم های سبز رنگ دخترک : بهم گوش بده .. لطفا بهم گوش بده این کارو نکن هیچی حل نمیشه .. فقد باید
دخترک حالا عصبی شد و با چشم های قرمز و تند اش مثال روانی ها زل. زد : کافیه .. ساکت شو.. نیا پیشم .. نیااااا
در آخر با بلند ترین صدا داد زد و دستش را روی صورتش گذاشت چندین پرستار و دکتر ها اومدن .. و بعضی هایشان گوشی به پست دوربین رونش سمت دخترک گریون گرفت
جونگکوک متوجه این حالت دخترک شد چون داشتن فیلم میگرفتن بلند داد زد : اهههه بس کنید .. بهم گوش بده دختر خانم بیا این طرف خواهش میکنم
با تمام لحن و آرامش اش می‌گفت ولی موفق نمیشد .. دخترک بی.عصاب پاش تکون میخورد و گیچ میشد .. داد میزد و اشک می‌ریخت ولی متوجه کم کم نزدیک شدن به لبه نمیشد جونگکوک پلک زد و چشم هایش درشت تر شدن همان دقیقه بود که داداش فدا کارش اومد با ترس و بلند تر از صدا خواهش گفت : آوا .. نکن بیا
خواهرش اشک ریخت و سمت صدا چرخید بیشتر به لبه پرت شدن نزدیک شد و با داد گفت : بهم نزدیک نشووووو ..
جونگکوک تند به سئوجون نگاه کرد : بیا این طرف
پسرک ترسو تند و با بغض گفت : باشه باشه میریم عقب ولی خواهش میکنم این کارو با خودت نکن ..

دخترک دیگری که پرستار. گفته میشد  با ورودش به آن جا بلند ترین صدا داد زد .. .. ات تند دستش را روی صورتش گذاشت و بیشتر سمت پرت شدن نزدیک شد و استری بقیه هزاران برابر شد .. بقیه ای که پایین ایستاده بود و با داد می‌گفت این کارو نکن فضلویه که می‌کردن فیلم گرفتن بود
پرستار با ترس و گریه هایش تند گفت
سو آه : ترو خدا این کارو نکن بیا این طرف ..
ولی ات تنها اشک می‌ریخت و بندش به شدت میلرزید ناگهانی شروع کرد به خندید اشک هایش سرازیر میشدن و قلب بقیه را تیر میزد رها نمیشد این دخترک به شدت غمگین بود و دل همه برایش گوله ای از آتش میشدن حتی بعضی ها هم همراهش اشک می‌ریختند ..
جونگکوک تیز فکر کرد و بازم فکر کرد سکوت کرد و به ذهنش فشار آورد ٫ باید نجاتش بدم .. باید فکر کن جونگکوک فکر کن ٫ پلک زد و چشم هایش درشت شدن با آرامش گفت : قول .. قول میدم که خوبت کنم
دخترک خندش محو شد و ایستاد چشم در چشم های جونگکوک دوخت بیحال ‌ و مست حالت نرم خندید و تند گفت : خفشو .. داری دروغ میگی همه بدین همه .. من من .. آدما اومدم تو این بیمارستان.. چون میخواست .. از این ساختمان جنازمو ببرند .. میفهمی.. من قول مزخرف ترو نمیخواههههمممم خدا لعنتشون کنه .. همه رو .. ازتون بدم میاااااد...
حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلند داد زد و بقیع هم همراهش .. تا اینکه دخترک ناگهانی...
دیدگاه ها (۰)

حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلن...

جونگکوک: مادر من واقعا نمی‌خواستم به گذشته فکر کنی مروارید ت...

حالا نیم ساعت گذشت .. دخترگ هنوز همون جا خیره به گلدون .. جو...

سئوجون : خواهر گوش کن .. من کاری نداشتم و خواستم اینجا پیشت ...

جونگکوک با تکان داد سرش تعیید کرد و وارد اتاقش شد با گام آرا...

پرستار با ترس و گریه هایش تند گفت سو آه : ترو خدا این کارو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط