{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شب_ارزوها #پارت_۲۵

#شب_ارزوها #پارت_۲۵

من و یونجون تعظیم کوتاهی کردیم و به طرف ماشین رفتیم
سوار شدیم که دیدم یونجون سمتم خم شد و کمربندو بست(خیلی دراماییی)

"حالا خوب شد

(ویو جونگین)

به داخل ماشین نگاه کردم و دیدم اون پسره سمت ات خم شد، نمیدونم چرا ولی میخواستم برم بزنمش (برادررر حسودی؟) که دیدم کمربند بست
و راه افتادن (به قرآن ایده ای ندارممم)

(ویو ات، خوابگاه)

از یونجون خداحافظی کردم و رفتم داخل خوابگاه.. با چیزی که مواجه شدم میخواستم برم یون جو رو بزنم.. اخه دختر چرا شیرو میریزی زمیننننننن

•یونجو میکشمتتتتت

°(ایشون درحال فرار هستن)

•وایسا ببینمم

'هی هی چیکار میکنیددد؟؟ اتتت

•نگا شیرو ریخته زمینن من بدم میادددد

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

حمایت بشه@m.j_i.n#بیبی_مانستر#رزی #لیسا #جیسو #جنی #یجی #ریو...

#شب_آرزوها #پارت_۲۶•نگا شیرو ریخته زمین، من بدم ...

فلیکسس🛐#بلک_پینک #بی_تی_اس#اسپا#استری_کیدز#جی_ایدل #کی_پاپ#ب...

بچه ها میخوام دیگه این فیکو ادامه ندم(ادامه بدم یا ندم؟) #بل...

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

شب تولدم پارت 9ویو ات: روی تخت نشسته بودم گریه میکردم که جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط