بادبادک ها، بر فراز ِآسمان در پروازند. نخی آن ها را به ا
بادبادک ها، بر فراز ِآسمان در پروازند. نخی آن ها را به اوج می برد.من و بادبادک ها با هم عهدی بسته ایم. من به آن ها نخ می دهم و آن ها سلام من را به آسمان می رسانند.گاهی نگران آن ها می شوم که چه طور تک و تنها تا نزدیک ابرها می روند و برمی گردند.
تا امروز بادبادک های زیادی را به آسمان فرستاده ام، چندتا از آن ها به سیم های برق گرفتار شدند و همان جا عمرشان به پایان رسید. چندتایی از آن ها را باد با خود به کوچه ها و پشت بام های بعدی برد و دیگر پیدایشان نکردم. وقتی نخ بادبادکی پاره می شود، دلم می گیرد.
صحنه ی غم انگیزی است. باید باشید و ببینید. من این جا روی پشت بام هستم؛ و بادبادک، به دست باد، به سوی سرنوشت نامعلوم خود می رود. کاش هرگز نخ بادبادک ها پاره نمی شد و باد با آن ها قدری مهربان تر بود.
تابستان،فصل ِبادبادک هاست، بادبادک ها این پرنده های بازیگوش ِکاغذی ،موجوداتِ رنگارنگِ دست ساز.
تا امروز بادبادک های زیادی را به آسمان فرستاده ام، چندتا از آن ها به سیم های برق گرفتار شدند و همان جا عمرشان به پایان رسید. چندتایی از آن ها را باد با خود به کوچه ها و پشت بام های بعدی برد و دیگر پیدایشان نکردم. وقتی نخ بادبادکی پاره می شود، دلم می گیرد.
صحنه ی غم انگیزی است. باید باشید و ببینید. من این جا روی پشت بام هستم؛ و بادبادک، به دست باد، به سوی سرنوشت نامعلوم خود می رود. کاش هرگز نخ بادبادک ها پاره نمی شد و باد با آن ها قدری مهربان تر بود.
تابستان،فصل ِبادبادک هاست، بادبادک ها این پرنده های بازیگوش ِکاغذی ،موجوداتِ رنگارنگِ دست ساز.
- ۳.۳k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط