{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بادبادک ها، بر فراز ِآسمان در پروازند. نخی آن ها را به ا

بادبادک ها، بر فراز ِآسمان در پروازند. نخی آن ها را به اوج می برد.من و بادبادک ها با هم عهدی بسته ایم. من به آن ها نخ می دهم و آن ها سلام من را به آسمان می رسانند.گاهی نگران آن ها می شوم که چه طور تک و تنها تا نزدیک ابرها می روند و برمی گردند.

تا امروز بادبادک های زیادی را به آسمان فرستاده ام، چندتا از آن ها به سیم های برق گرفتار شدند و همان جا عمرشان به پایان رسید. چندتایی از آن ها را باد با خود به کوچه ها و پشت بام های بعدی برد و دیگر پیدایشان نکردم. وقتی نخ بادبادکی پاره می شود، دلم می گیرد.

صحنه ی غم انگیزی است. باید باشید و ببینید. من این جا روی پشت بام هستم؛ و بادبادک، به دست باد، به سوی سرنوشت نامعلوم خود می رود. کاش هرگز نخ بادبادک ها پاره نمی شد و باد با آن ها قدری مهربان تر بود.

تابستان،فصل ِبادبادک هاست، بادبادک ها این پرنده های بازیگوش ِکاغذی ،موجوداتِ رنگارنگِ دست ساز.
دیدگاه ها (۴)

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

➳‌‌   ⃟ٖٜٖٜٖٜ🍁ᥫ᭡در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

تک پارتی

قسمت ۲: سایه‌ی سنگینِ تغییرهوا ابری بود و آسمان سئول رنگی مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط