{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

#سناریو
#درخواستی
یک سناریو از همه بنویسی که یک ساعت زایمان کردی او انها پدر شدن و حس و علاقه انها نسبت به نوزاد تازه متولد شده و همسرش که درد زایمان را کشیده بنویسی مرسی ♥🎀✨🥺

چانگبین
چانگبین با قلب تپنده‌اش که گویی با ریتم تشویق‌های جمعیت یکی شده بود روی صحنه می‌درخشید نورافکن‌ها چهره‌اش را روشن کرده بودند اما در ذهن او تصویری دیگر در گردش بود تصویر ا.ت همسر دوست‌داشتنی‌اش که در آن لحظه در سخت‌ترین و شیرین‌ترین تجربه زندگیشان یعنی زایمان بود هر فریاد هواداران هر ضربان موسیقی او را به یاد ضربان قلب فرزندش می‌انداخت اضطراب و هیجان در هم آمیخته بودند او در اوج شور و هیجان حرفه‌اش بود اما تمام وجودش در بیمارستان کنار ا.ت در تلاش برای شنیدن اولین گریه فرزندش بود
کنسرت با شکوه تمام به پایان رسید چانگبین حتی فرصتی برای نفس تازه کردن یا تعویض لباس‌های عرق‌کرده‌اش نداشت تمام وجودش او را به سمت بیمارستان می‌کشاند در میان تشویق‌های پایانی که هنوز در گوشش می‌پیچید از صحنه دور شد و با عجله به سمت بیمارستان رفت خیابان‌ها در زیر نور چراغ‌ها می‌لغزیدند و هر ثانیه برایش به اندازه یک قرن طول می‌کشید
وقتی به بیمارستان رسید نفس‌نفس‌زنان وارد اتاق شد همانجا بود که دید ا.ت با خستگی اما با لبخندی پر از عشق پسر کوچکشان را در آغوش گرفته بو اما از آن لحظه همه چیز تغییر کرد چانگبین با دیدن چهره معصوم فرزندش تمام خستگی اضطراب و نگرانی‌اش محو شد احساسی غریب عمیق و وصف‌ناپذیر وجودش را فرا گرفت حسی که تا آن روز تجربه نکرده بود کنار تخت ا.ت رفت
" ببخش که تنهات گذاشتم"
ا.ت لبخندی زد و یکم جابجا شد تا چانگبین پسرش را بغل کند "مهم اینکه که الان اینجایی "
اشک در چشمانش حلقه زد این اشک‌ها اشک شوق پدر شدن بود حس مسئولیت عشق بی‌اندازه‌ای که ناگهان در قلبش جوانه زد و اطمینان به اینکه این کوچکترین عضو خانواده تمام دنیای او و ا.ت خواهد بود او به ا.ت نگاه کرد زنی که این معجزه را ممکن ساخته بود عشقی عمیق‌تر به او در دلش ریشه دواند او نه تنها پدر شده بود بلکه شاهد قدرت عشق و اراده ا.ت بود
وجود فرزندش پیوندی ناگسستنی را بین آن‌ها برقرار کرد او در سکوت با تمام وجود این لحظه را زندگی می‌کرد احساس شیرین پدر شدن عشقی وصف‌ناپذیر به همسرش و هیجان شروع فصلی نو در کنار خانواده‌اش همه و همه در آن لحظه کوتاه اما ابدی تجلی یافت او در آن لحظه فهمید که عشق واقعی قدرت بی‌پایان و زیبایی بی‌نهایت در همین لحظات ساده و عمیق خانوادگی نهفته است

هیونجین

در آغوش گرفتن دختر تازه متولد شده‌اش هیونجین غرق در دریایی از احساسات بود ساعت‌ها اضطراب و انتظار برای زایمان ا.ت به پایان رسیده بود و حالا ثانیه به ثانیه شکوه خلقت را در چهره معصوم نوزادش و در نگاه پر از عشق همسرش می‌دید
دختر کوچکش آرام در آغوش مادرش غرق در شیر خوردن بود و هر مکیدنش نغمه‌ای بود از زندگی از پیوندی ناگسستنی که تازه آغاز شده بود هیونجین با چشمانی پر از اشک شوق به ا.ت خیره شد عشقی که در نگاهش موج می‌زد وصف‌ناپذیر بود عشقی عمیق‌تر از همیشه آمیخته با قدردانی از این معجزه از این هدیه الهی
او دستی به نرمی روی گونه دخترش کشید پوستی لطیف و نازک دنیایی از آینده را در خود داشت لبخندی زد این لبخند لبخند پدری بود که تازه معنای واقعی عشق را در آغوش کشیده بود عشقی که از وجود خودش سرچشمه گرفته بود و حالا در وجود دیگری تجسم یافته بود
هیونجین به یاد آورد لحظات سخت بارداری ا.ت نگرانی‌های شبانه‌اش و حالا این آرامش او می‌دانست که مسیر پیش رویشان پر از چالش خواهد بود اما با وجود ا.ت و دخترشان هیچ سختی‌ای دست نیافتنی نبود او در آن لحظه عمیق‌ترین احساسات پدرانه و عشقی بی‌کران را به همسرش و دخترش تجربه می‌کرد عشقی که تا ابد در قلبش جاودانه می‌ماند
دیدگاه ها (۱۶)

فیک چت

#سناریو #درخواستی یک سناریو از همه بنویسی که یک ساعت زایمان ...

#درخواستی #سناریو (به دلیل اینکه زیاد مینویسم مجبور شدم دوتا...

#سناریو #درخواستی وقتی عضو نهمی و موقع تمرین دنس رو اشتباه م...

سناریو ران پارت ۲

ادامه‌ی پارت ¹⁶قلبِ ا/ت به شدت می‌تپید. انتظارِ این لحظه را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط