{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا  وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مرا  وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

 

_دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب

تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی...

 

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود

کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

 

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید

دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

 

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو

مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی

 محمدرضا طاهری
دیدگاه ها (۶)

مردان ادب را نه سخن از زرو زور استنه ترس زمرگ است و,نه از خ...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد ...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

کاش نمی‌‌شناختمت آنوقت با تو بودن چه آسان بود آنوقت هر چیزی ...

***## ادامه داستانمیتسوری، در حالی که هنوز گرمای آغوش اوبانا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط