"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
باز در صبحی پر از یاس وجنون
چشمهای پر غبارم باز شد
باز تکرار حزین لحظه ها
با سراپای دلم همراز شد
روزی از جنس غم و دلواپسی
باز در میغات من آغاز شد
این چه تقویمیست در تقدیر من
راه عمرم پرت و دست انداز شد
خسته ام از گردش هر روز و شب
با وجودم تیرگی هم ساز شد
سر به مهر مرگ گویی داده ام
آرزویم دم به دم پرواز شد
تا ازین دنیای فانی پر کشم
جام رفتن را به ماندن سر کشم
سر برم در خاک در کنج و خفا
قسمتم درد است سهمم صد جفا
باز در صبحی پر از یاس وجنون
چشمهای پر غبارم باز شد
باز تکرار حزین لحظه ها
با سراپای دلم همراز شد
روزی از جنس غم و دلواپسی
باز در میغات من آغاز شد
این چه تقویمیست در تقدیر من
راه عمرم پرت و دست انداز شد
خسته ام از گردش هر روز و شب
با وجودم تیرگی هم ساز شد
سر به مهر مرگ گویی داده ام
آرزویم دم به دم پرواز شد
تا ازین دنیای فانی پر کشم
جام رفتن را به ماندن سر کشم
سر برم در خاک در کنج و خفا
قسمتم درد است سهمم صد جفا
- ۵۹۶
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط