{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اخم می کنم

اخم می کنم
تا ببینی جدی شدم.
چرا اینگونه سراغم می آیی؟
من به تمنای گریه ات نیست،
که تا سال ها،
تا قرن ها،
تا پایان تلخی،
زیر این خاک سرد،
قصد خفتن کرده ام.
معرفتی مانده اگر
یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،
برای من،
لبخند بزن ،لبخند !!
دیدگاه ها (۴)

چگونهـ میـ شود از خدا گرفتــچیزیـ را کهــ نمیـدهد ؟؟میـ گوین...

وقتی دل کسی رو بشکنید...هر کاری هم که بعد از اون براش انجام ...

گاه دلتنگ میشوم،دلتنگترازهمه دلتنگها،گوشه ای مینشینم ومیشمار...

گاه سقف چشمانم که چکه میکندکاسه دستانمتا بند آمدنشانبا من هم...

پارت دهم | پایان بازیصدای آن مرد هنوز در عمارت می‌پیچید.«باز...

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۹«قولی برای همیشه»سه ماه گذشته بود.بر...

چند پارتی درخواستی

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط