{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در گشودم ، در گشودم بی قرار

در گشودم ، در گشودم بی قرار
پرده های سرخ را بالا زدم .
عکس زیبایت نهادم روی میز
بوسه ب آن صورت زیبا زدم .
مریمی روی بخاری بود و من
دسته ای دیگر نهادم پیش آن .
زانکه می دانستم ای مریم سرشت
شاخ مریم را به جان خواهی به جان .
ساغر لبریز هم لب تشنه بود
تا بلغزد روی مرجان لبت
تا تهی گردد درون کام تو
شورت افزون سازد و تاب وتبت .
شعر « شبها» روی لب پرپر زنان
بی قرار پرده ی گوش تو بود
شعر « شبها » قصه ای از قصه هاست
زانکه راز درد ما را می سرود
بوی آغوشت شناور در فضا
مژده می دادم که می آیی به ناز
دیدگاه ها (۵۶)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

رمان جونگ کوک

زنی که ترازو را در دست دارد اثر یوهانس ورمیر

still with you

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۷: سایه‌هایِ خونینصبحِ روزِ بعد،...

P : 22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط