──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب²³
فقط صدای تقتق کفشهای پاشنهبلندم روی سنگ مرمر توی فضا میپیچید.
چند خدمتکار با دیدنم کنار رفتن و سرشونو خم کردن.
از پنجرههای بلند،نور نارنجی غروب روی کف سالن افتاده بود و فوارهی وسط حیاط زیر اون نور،آروم میدرخشید.
طبق آدرسی که یکی از خدمتکارها داده بود،به سمت باغ شیشهای عمارت حرکت کردم.
با باز شدن در،عطر یاس و چای تازهدم توی هوا پیچید.
میز کوچکی کنار پنجره چیده شده بود.
فنجونهای چینی سفید،شیرینیهای ظریف و دستهای نیلوفر سفید روی میز قرار داشت.
اما هنوز کسی اونجا نبود.
آروم روی یکی از صندلیها نشستم.
چند ثانیه بعد..
صدای منظم تقتق کفشهای پاشنهبلند از انتهای سالن به گوش رسید.
بدون اینکه برگردم،فهمیدم..
جیان رسیده.
صدای قدم هاش نزدیک تر شد.
شلوار سفید و بلندش روی زمین مرمر کشیده میشد و تاپ مشکیش اندام کشیدهشو با وقا تر نشون میداد.(لباس اسلاید دوم)
موهای موجدار و مشکی رنگش روی شونههاش ریخته بود و رژ لب قرمزش تنها رنگی بود که میون اون ترکیب سیاهوسفید خودنمایی میکرد.
چند ثانیه بعد،صندلی روبهروم آروم کنار کشیده شد.
جیان با همون وقار همیشگیش نشست.
بدون اینکه نگاهم کنه،فنجون چای رو برداشت و گفت:فکر نمیکردم قبول کنی بیای
طرز حرف زدنش اصلا مثل دیشب محترمانه نبود.
اما من لحن محترمانهمو تغییر ندادم.
لبخند آرومی زدم و گفتم:دعوت شما رو رد کردن بیادبی بود
جرعهای از چاییش نوشید و گفت:جالب شد..انتظار داشتم جواب تندتری بشنوم
لبخندم از روی لبام جم نخورد،فقط خم کوچیکی به ابروم آوردم و گفتم:من هیچوقت قصد بی ادبی به بانو رو ندارم،مگر اینکه دلیلی براش وجود داشته باشه
جیان لبخند پر معنایی زد و بعد به فنجونش خیره شد.
سکوت کوتاهی بینمون نشست.
نسیم آرومی پردههای سفید باغ رو تکون میداد.
صدای جیان سکوت رو شکست.
_تهیونگ هنوزم مثل قبل آرومه..اما من میدونم چه اشوبی درونشه
ابروهام خیلی کم بالا رفت.
چرا یهو حرف تهیونگ رو وسط کشید؟..
نفس عمیقی کشید و ادامه داد:اما اون نمیتونه اون آشوبی که توی وجودشه رو بروز بده
نگاهش چند ثانیه روی نیلوفرهای سفید میز موند.
بعد زیر لب گفت:مخصوصاً وقتی پای یه بچه وسط باشه
برای یه لحظه قلبم از تپیدن وایساد.
بچه..؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب²³
فقط صدای تقتق کفشهای پاشنهبلندم روی سنگ مرمر توی فضا میپیچید.
چند خدمتکار با دیدنم کنار رفتن و سرشونو خم کردن.
از پنجرههای بلند،نور نارنجی غروب روی کف سالن افتاده بود و فوارهی وسط حیاط زیر اون نور،آروم میدرخشید.
طبق آدرسی که یکی از خدمتکارها داده بود،به سمت باغ شیشهای عمارت حرکت کردم.
با باز شدن در،عطر یاس و چای تازهدم توی هوا پیچید.
میز کوچکی کنار پنجره چیده شده بود.
فنجونهای چینی سفید،شیرینیهای ظریف و دستهای نیلوفر سفید روی میز قرار داشت.
اما هنوز کسی اونجا نبود.
آروم روی یکی از صندلیها نشستم.
چند ثانیه بعد..
صدای منظم تقتق کفشهای پاشنهبلند از انتهای سالن به گوش رسید.
بدون اینکه برگردم،فهمیدم..
جیان رسیده.
صدای قدم هاش نزدیک تر شد.
شلوار سفید و بلندش روی زمین مرمر کشیده میشد و تاپ مشکیش اندام کشیدهشو با وقا تر نشون میداد.(لباس اسلاید دوم)
موهای موجدار و مشکی رنگش روی شونههاش ریخته بود و رژ لب قرمزش تنها رنگی بود که میون اون ترکیب سیاهوسفید خودنمایی میکرد.
چند ثانیه بعد،صندلی روبهروم آروم کنار کشیده شد.
جیان با همون وقار همیشگیش نشست.
بدون اینکه نگاهم کنه،فنجون چای رو برداشت و گفت:فکر نمیکردم قبول کنی بیای
طرز حرف زدنش اصلا مثل دیشب محترمانه نبود.
اما من لحن محترمانهمو تغییر ندادم.
لبخند آرومی زدم و گفتم:دعوت شما رو رد کردن بیادبی بود
جرعهای از چاییش نوشید و گفت:جالب شد..انتظار داشتم جواب تندتری بشنوم
لبخندم از روی لبام جم نخورد،فقط خم کوچیکی به ابروم آوردم و گفتم:من هیچوقت قصد بی ادبی به بانو رو ندارم،مگر اینکه دلیلی براش وجود داشته باشه
جیان لبخند پر معنایی زد و بعد به فنجونش خیره شد.
سکوت کوتاهی بینمون نشست.
نسیم آرومی پردههای سفید باغ رو تکون میداد.
صدای جیان سکوت رو شکست.
_تهیونگ هنوزم مثل قبل آرومه..اما من میدونم چه اشوبی درونشه
ابروهام خیلی کم بالا رفت.
چرا یهو حرف تهیونگ رو وسط کشید؟..
نفس عمیقی کشید و ادامه داد:اما اون نمیتونه اون آشوبی که توی وجودشه رو بروز بده
نگاهش چند ثانیه روی نیلوفرهای سفید میز موند.
بعد زیر لب گفت:مخصوصاً وقتی پای یه بچه وسط باشه
برای یه لحظه قلبم از تپیدن وایساد.
بچه..؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۱.۱k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط