{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

+دخترم چرا سرخ و سفید میشی. حقیقت هست.

سرم رو انداختم پایین که امیر به جای من جواب داد:

•بابابزرگ خانمم خجالتیه اذیتش نکن.

+ای من قربونت خانمت برم.

دیگه نمیتونستم این جمع رو تحمل کنم. نمیتونستم من ازته دلم عاشق امیر

نمیبودم. به خواطر همین ببخشیدی زیر لب گفتم و به سمت اتاق خواب خودم

رفتم. چون امیر بعضی از شبا پیش مادر مرضش میخوابه منم داخل اتاق مشتکرمون

میترسم بخوام چون بزرگه. یکی از اتاقای عمارت رو برای خودم برداشتم.

روی تخت ولو شدم و زدم زیر گریه.

نیم ساعت بعد:

صدای خنده ی امیر از بیرون میومد. حتما فکر میکنه من خوابیدم هه! کم کم داشت

خوابم میبذد که در باشدت باز شدو کالبد ارسلان توی چاهار چوب در نماین.

_چرا اومدی اینجا؟(باهق هق)

*چون اتاقم اینجاست

_این اتاق از اولش برای من بوده.

*اما الان نیست.

بی توجه به حرفاش دوباره روی تخت دراز کشیدم؛ سرم رو توی بالشت فرو کردم

و به گریه کردن ادامه دادم. که بعد از چند دقیقه......
دیدگاه ها (۸)

وایبی که از ماهای متولدین میگیرم. پارت 1چطور بود؟ نقریبا بیش...

رمان شراب عشق بعد چند دقیقه با نشستن کسی روی تخت سرو روبالا ...

بچه ها پرف جدید گم نکنیدا. ببین برای پیدا کردن این عکس از دی...

آقا داشتن داخل یک پیج میگشتم که استوری های اردیا رو میزاشت ک...

part 4یونگی | POVصبح با صدایی بیدار شدم که هیچ جوره به خواب‌...

فیک کوک عشق پایان ناپذیر پذیر

Police and love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط