{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر نخست:

شعر نخست:



تو را نگاه می کنم

خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!

بیدار شو ،

با قلب و سر رنگین خود

بد‌شگونی شب را بگیر .

تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود

زورق ها در آب های کم عمق اند ...

خلاصه کنم: دریا بی عشق سرد است!

جهان این گونه آغاز می شود:

موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند

تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی

و خواب را فرا می خوانی .

بیدار شو تا از پی ات روان شوم

تنم بی تاب تعقیب توست !

می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم

از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب

می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم
دیدگاه ها (۱)

شکوفه های گیلاس "عشق را ای کاش زبان سخن بود (2)آن‌که می‌گوید...

مثل میوه ی افتاده ئیدلتنگممیوه ای که درختش را بریده و برده ا...

دلت را کربلایی کن . همراه شهدای والا مقام کشور عزیزمان ایران...

سلام.چکاوک ..سلامم همچون نسیم .که برایت بوی بهار نارنج را در...

🍒🌱مرا پیکری است، تا چشم انتظار تو باشم،تا از دروازه‌های صبح،...

@ti_m_eدوستی ما وارد مرحله‌ی عمیق تری شده، حس می کنم مرا می ...

آنگاه که درباره ی تو می نویسمبا پریشانی دل نگران دواتم هستمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط