{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمامِ شهر را هم که قدم بزنم

تمامِ شهر را هم که قدم بزنم
باز به بازوهایت محتاجم
به یک بغلت که درد را به فراموشی بسپارد
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که لب خشکیده آب را
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که پرنده پرواز را
هر صبح با سلامِ تو آغاز میشود
و چه شیرین است بوسیدنِ چالِ گونه هایت
و این قشنگترین بهانه برای سلامِ هر صبحِ من است
و من هر روز تو را
در درونِ لیوانِ رویِ میزِ صبحانه به هم میزنم
و سر میکشم همه ی دوستَت دارم هایمان را
همیشه باش و بمان
که تنها تو آرامِ جانِ منی
دیدگاه ها (۷)

به چه مشغول کنم دیده و دل را؟!که مُدام دل تو را می طلبد؛دیده...

همه چیـز عوض میشهصورتِ مـنقد و هیکلمُ افکارمخیابونا، کافه ها...

سنجاق کن دوستت دارم های مراسمت غرب سینه اتتا قلبت بشنودبلرزد...

در این حال❣ در این لحظه❣ چقدر بودنت آرزوست... ❣ 💕

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

پارت ۳۰ (بالاخرههه)O:"من بغلت نکردم، صبح که پاشدم خودت اونجا...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁴¹هیونا که معمولاً نوشیدنی نمی‌خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط