خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد

خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد
تمام خاطراتم را کسی بازور می گیرد
همه گفتند عاشق شد ؛ همه گفتند خوشبخت است
ومن هرگز نفهمیدم ؛ که چشم شور می گیرد
تمام عمر عشقم را شبیه آتشی دیدم
که خشک و تر نمی فهمد به چندین جور می گیرد
تمام دلخوشی من همان تور سفیدی بود ...
همان پیراهنی که بویی از کافور می گیرد
کلاف سرنوشتِ من به دستانی وا می شد
ولی دلم از نقطه های کور می گیرد
دل این ماهی تنها چرا مرد ...
ودستِ وحشی ؛ کسی با تور می گیرد
مرا در کاخ های بی طلوع خود رها کرد
ببین خوشبختی از چشم قشنگ ز نور می گیرد
ببین اینبارو ... خودت را جای من بگذار

دلواژه های تب گل سرخ / سعید
دیدگاه ها (۹)

dark life=23

{محکوم به لمس } part ۲۳ 杂交种 دست دراز کرد سمت موهای آرو تند ...

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیردتمام خاطراتم را کسی ...

خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیردتمام خاطراتم را کسی ...

خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیردتمام خاطراتم را کسی ...

خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد تمام خاطراتم را کسی...

خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیردتمام خاطراتم را کسی ...

خودت را جاي من بگذارخودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد...

#تو_ترکم_کردی_و_من_همچنان_در_شهر_خواهم_ماند_که_رسم_عاشقی_را_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط