{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ²¹

اینکه اونجا رو خونه ی هردومون میدونست باعث تعجب و خوشحالیم بود پس لبخندی زدم و گفتم : خونمون؟ اوه..خب نه واقعا نیازی به تغییر نداره همینطوری که هست من عاشقش شدم
فضای خونه خیلی صمیمی و دوست داشتنیه من مشکلی با هیچی ندارم ممنونم از توجهت
جیمین : خب باعث خوشحالیه میتونی توی اتاق لباستو عوض کنی و شرمنده کلا دوتا اتاق بیشتر نیست که یکی اتاق کارمه و به طور کل قابل سکونت نیست ؛ اون یکی اتاق ماست
-مشکلی نیست ممنون
به سمت اتاق رفتم و سعی کردم بندای پشت لباسمو باز کنم که هر چقدر تلاش کردم غیر ممکن بود فاااااک بند کفش مگه بستید لعنتیا چرا انقد اینا سفته مجبور بودم
برای باز کردنش ازجیمین کمک بخوام پس رفتم توی پذیرایی که دیدم جیمین روی یکی از مبلا دراز کشیده و خوابش برده خدای من مگه چقدر خستس که همچین جایی خوابش برده اون مستحق این همه سختیه؟
اروم به سمتش رفتم و دستمو روی بازوش گذاشتم که فورا چشمای سرخشو باز کرد و با دیدنم تعجب کرد
جیمین : امیلی چیشده؟ چرا لباستو عوض نکردی؟
- عام خب چیزه بندای لباس باز نشد ببخشید بیدارت کردم میشه کمکم کنی ؟
جیمین : اره حتما ایرادی نداره بهرحال که نمیشد تا
صبح اینجا بخوابم برو تو اتاق تا بیام بنداشو برات باز کنم
به سمت اتاق رفتم که اونم پشت سرم اومد و رو به روی اینه قدی اتاق متوقف شدم و اونم پشت سرم وایستاد
موهای نیمه بازمو از روی شونم جمع کردم که دستاشو به سمت گردن و کمرم برد و اروم مشغول باز کردن بندا شد ؛ چند ثانیه ای گذشته بود که دیدم داره زیر لبی میخنده ...با
تعجب و چشمای گرد شروع به حرف زدن کردم : به چی میخندی
جیمین : به اینکه حالا شاید همه عروس دامادا مثل ما بيخيال نباشن و بخوان بعد عروسی برن روی کار با وضع این که فازشون که میپره هیچ کل یه هفته بعد لباس عروس عروسی باید مشغول باز کردن این بندای پوتین بی سروته باشن اخه این چه لباسیه
با این حرفش و لحن بیانش منم خندم گرفته بود و خب حقیقت تلخی بود واقعا ؛ دلم واسه بقيه عروسایی که این مدل لباسو قراره بپوشن سوخت
بالاخره بعد دوسه دقیقه بندا باز شد و باعث شد بند لباس که روی شونم بود هم پایین بیفته که فورا لباسو با دستم
نگه داشتم اما جیمین هنوزم به کمرم زل زده بود و نوازش اروم
انگشتاشو روی کمر برهنم احساس میکردم
سرشو سمت گردنم خم کرد و بوسهای روی گردن و نرمه گوشم گذاشت و با صدای بم و گرفتش لب زد : عزیزم باید مارکت کنم
-جیمین.. میترسم
دیدگاه ها (۳)

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ²²جیمین : قول می...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ²³با این حرفم ار...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ²⁰ و حتی نمیدونس...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ¹⁹امیلی:سه روزی ...

چپتر اول : یکی از پارت ها رو میزارم از ایندهجیمین ت عمارت بو...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.44یکم تعلل کرد ولی در ...

«رمان هم خونه های ما»پارت:۲۶رزی رفت و روبه روی لیسا وایستاد+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط