(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ²³
با این حرفم اروم سمتم چرخید و دستشو به سمتم دراز
کرد و گفت : بیا اینجا ببینمت شکلاتی
اروم به سمتش رفتم و سرمو روی سینش گذاشتم که دستشو دورم حلقه کرد و بوسهی نرمی روی موهام نشوند
و با همون دستش که دورم بود شروع به نوازش موهام
کرد ؛ صدای قلبش کامل توی گوشم بود و بهم ارامش میداد با صدایی نرم تراز قبل و امیخته به شوخی گفت : این آغوش مال توعه امگای من تو محکومی به حبس ابد توی اغوش من لازم نیس برای گرفتنش طلبش کنی
با اروم ترین صدای ممکن زمزمه کردم : من نمیخوام از حصار اغوشت فراری داشته باشم
غافل از اینکه گوشاش از چیزی که تصور میکردم خیلی تیز تر بود...
***
صبح زودتر از جیمین بیدار شدم و خب قطعا توقعم نداشتم بعد اون همه بی خوابی و خستگیش انقد زود بیدار بشه پس به سمت اشپرخونه خونش.. اوه درسته خونمون رفتم و سرکی توی یخچال کشیدم توقع داشتم
یخچال خالی باشه اما کامل پر بود ؛ خب خوبه که حواسش به همه چیز هست؛ مرد زندگی کی بودی توو اهم بهرحال وسایل پنکیک رو برداشتم و پنیک و شیرموز درست کردم و نگاهی به ساعت انداختم که ۱۱ ظهرو نشون میداد
فک کنم کافی باشه برای در کردن خستگی مگه نه؟ به سمت اتاق رفتم تا جیمینو بیدار کنم باهم صبحونه شایدم نیمه نهار بخوریم
وارد اتاق شدم که دیدم جیمین بالشت منو بغل کرده و به پهلو خوابش برده کنارش. روی تخت نشستم دیدم توی خوابم اخموعه موهاش بهم ریخته روی صورتش ریخته بود و رگای دستش و بازوهای پرش داشت کورم میکرد خدایا نوکرتم اخه یه نقصی چیزی میزاشتی یه بهونه واسه دوست نداشتنش پیدا کنمممم
دستمو اروم به سمت اخمش بردم و دستی روش کشیدم که اخمش باز شد تو خوابم باهمه دعوا داره مسیر دستمو
تا موهاش ادامه دادم و انگشتامو توی موهای لخت و مشکیش فرو بردم و ناخوداگاه نوازششون کردم .. جای اون انگار اینکار خودمو اروم میکرد
مدتیو به صورت بی نقص و مردونش زل زدم و اجزای چهرشو به خاطر سپردم و به نوازشام ادامه دادم و قلبم؟ باید بگم واقعا بی جنبه شده بود پس پاشدم برم اب خنکی بخورم که دستی دور دستم حلقه شد
جیمین : شکلاتی نرو بازم انجامش بده
با تعجب به سمت صورت جیمین چرخیدم که دیدم چشماش نقره ایه ؛ اوه پس گرگشه که وجودمو به خاطر رایحم احساس کرده و فک کنم تازه فهمیدم که گرگش چقد معصوم و محتاج محبته
محض رضای خدا اون یه خون خااالص بود این دیگه چه مدلشه ؟
یه درنده بالای راس هرم اما معصوم و مهربون
دوباره دستمو به سمت موهاش بردم دستم مالید و به جای بالشت اونو رو پای من گذاشت
part ²³
با این حرفم اروم سمتم چرخید و دستشو به سمتم دراز
کرد و گفت : بیا اینجا ببینمت شکلاتی
اروم به سمتش رفتم و سرمو روی سینش گذاشتم که دستشو دورم حلقه کرد و بوسهی نرمی روی موهام نشوند
و با همون دستش که دورم بود شروع به نوازش موهام
کرد ؛ صدای قلبش کامل توی گوشم بود و بهم ارامش میداد با صدایی نرم تراز قبل و امیخته به شوخی گفت : این آغوش مال توعه امگای من تو محکومی به حبس ابد توی اغوش من لازم نیس برای گرفتنش طلبش کنی
با اروم ترین صدای ممکن زمزمه کردم : من نمیخوام از حصار اغوشت فراری داشته باشم
غافل از اینکه گوشاش از چیزی که تصور میکردم خیلی تیز تر بود...
***
صبح زودتر از جیمین بیدار شدم و خب قطعا توقعم نداشتم بعد اون همه بی خوابی و خستگیش انقد زود بیدار بشه پس به سمت اشپرخونه خونش.. اوه درسته خونمون رفتم و سرکی توی یخچال کشیدم توقع داشتم
یخچال خالی باشه اما کامل پر بود ؛ خب خوبه که حواسش به همه چیز هست؛ مرد زندگی کی بودی توو اهم بهرحال وسایل پنکیک رو برداشتم و پنیک و شیرموز درست کردم و نگاهی به ساعت انداختم که ۱۱ ظهرو نشون میداد
فک کنم کافی باشه برای در کردن خستگی مگه نه؟ به سمت اتاق رفتم تا جیمینو بیدار کنم باهم صبحونه شایدم نیمه نهار بخوریم
وارد اتاق شدم که دیدم جیمین بالشت منو بغل کرده و به پهلو خوابش برده کنارش. روی تخت نشستم دیدم توی خوابم اخموعه موهاش بهم ریخته روی صورتش ریخته بود و رگای دستش و بازوهای پرش داشت کورم میکرد خدایا نوکرتم اخه یه نقصی چیزی میزاشتی یه بهونه واسه دوست نداشتنش پیدا کنمممم
دستمو اروم به سمت اخمش بردم و دستی روش کشیدم که اخمش باز شد تو خوابم باهمه دعوا داره مسیر دستمو
تا موهاش ادامه دادم و انگشتامو توی موهای لخت و مشکیش فرو بردم و ناخوداگاه نوازششون کردم .. جای اون انگار اینکار خودمو اروم میکرد
مدتیو به صورت بی نقص و مردونش زل زدم و اجزای چهرشو به خاطر سپردم و به نوازشام ادامه دادم و قلبم؟ باید بگم واقعا بی جنبه شده بود پس پاشدم برم اب خنکی بخورم که دستی دور دستم حلقه شد
جیمین : شکلاتی نرو بازم انجامش بده
با تعجب به سمت صورت جیمین چرخیدم که دیدم چشماش نقره ایه ؛ اوه پس گرگشه که وجودمو به خاطر رایحم احساس کرده و فک کنم تازه فهمیدم که گرگش چقد معصوم و محتاج محبته
محض رضای خدا اون یه خون خااالص بود این دیگه چه مدلشه ؟
یه درنده بالای راس هرم اما معصوم و مهربون
دوباره دستمو به سمت موهاش بردم دستم مالید و به جای بالشت اونو رو پای من گذاشت
- ۱.۴k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط