ادامه
ادامه🍡🩷
ذهن دوما:تا خودمو ترمیم کنم اون به حسابشون میرسه بعدش میتونم بعد فهمیدم تکنیکاشون شکستشون بدم
ذهن کاناعو:باید یکاری کنم چجوریی....هه!
*قبلاً*
شینوبو:کاناعو اگه ازش استفاده کنی کور میشی نباید ازش استفاده کنی
ذهن کاناعو:میتونم از اون استفاده کنم
شینوبو تو سرش:بابا میگم نکننن
کاناعو:تنفس گل فرم آخر چشمان سرخ
ذهن کاناعو:این تکنیک حد بیناییو تا حد ممکن بالا میبره اما چون به رگا فشار زیادی وارد میشه چنتا از مویرگها پاره میشن و چشم رنگ قرمز میگیره
کاناعو:حمله به دوما
دوما:هوم؟!
کاناعو:سر دومارو زد
اینوسکه:ایوللل
شینوبو:مرد؟!
دوما اون دنیا:*سرش تو دست مادر اینوسکه بود*هه؟
م ای:سلام😊انگار توهم اومدی
دوما:هه؟انگار آره اینجا...اون دنیا وجود داره
مادر اینوسکه:آره پسرم دیگه قوی شده
دوما:هو این چیه؟
ما ای:چیشده؟
دوما:من دیگه قلبی ندارم اما انگار داره میزنه تو خیلی نازی
ما ای:هه😶🍡🩷
دوما:پس این حسا واقعین یعنی بهشتو جهنمم واقعیه *** با من میای جهنم؟
ما ای:نه من نگران بچمم
دوما:منم هستم😃
ما ای:🥰
اینوسکه:هه هه ههههه دیدی شکستت دادادیمممم هااااههه
کاناعو:*گشتن*ذهنش:ماسک بعا کجاست؟همینجاها افتاده بود چون سریع کارم تموم شد کور نشدم....هو؟!*پیداش کرد*بغلش کرد*تو جایی که من بودم حق گریه کردن نبود اگه گریه میکردیم کتکمون میزدن یا میبردنمون یگوشه هو خفمون میکردن چنتا از خواهر برادمام حواسشون به این موضوع نبودو بدجور کتک خوردن و فرداش....مردن واسه همین دلمو پر بهونه کردم که گریه نکنم کمکم به جایی رسید که دیگه نمیتونستم گریه کنم حتی وقتی کاناعه سان رفت تو کما ناراحت بودم اما نمیتونستم گریه کنم ولی هیچکس بهم چیزی نگفت بغلم کردن باهام خوب بودن بعاهم خیلی باهام خوب بود بهم گفت والدین اونم بهش توجه نمیکردن اما با این وجود بنظرش مشکل من بدتر بودو باهام هم دردی میکرد هروقتم خودش میخواست از مامانش بگه با خنده برام طعریف میکرد راستش یکم خندم میگرفت*اشک*کاناعه دوما مردد بعا دوما مردد😭
شینوبو:*ناز کردن کاناعو*
بعا:*چشاش بسته شد*نفس کشیدن*آه
کاناعو شینوبو:؟!
بعا:*چشاشو باز کرد*هاعا چیشده؟
کاناعو:بعاتریس*رفت پیشش*
بعا:هه؟سلام😅ام....دوما رفت؟😅
کاناعو:آره*بعارو بغل کرد*🥰
بعا:هیهیم🥰هی شینوبوووو
شینوبو:😶؟!
بعا:تونستمممم بعد اسیب بازم جنگیدممم رنگوکوهو ایگورو راست گفتنننن تونستمم
شینوبو:😶....🥰آفرین
اینوسکه:منم اومدممم
شینو بوهو بعا هو کاناعو:هه؟نه نه نه آروم آروم
اینوسکه:پرید سمتشون همه افتادن تو آب😂
یه کلاغ:غارررر غارررررر رده بالای دوم کشته شدددد غارررر کشته شدددد
تانجیرو:چی جدییی؟ها کاناعو اینوسکهو شینوبو هو بعا چی؟
کلاغ:جراهات زیاد دارن ولی خوبن
تانجیرو:باورم نمیشه جدی جدی داریم به شکست موزان نزدیک میشیم
*یورو دیگه*
میستوری:هااا ایگورو ساننن اونجارووو رده بالای چهارممم
ذهن اوبانای:رده بالای چهار؟مگه توکیتو اونو نکشته بود؟انقدر زود جایگزینش کردن؟
ذهن میستوری:همه دارن تلاش میکنن منم باید تلاشمو بکنمم*پرید سمت شیطان*
اوبانای:😶؟!
میستوری:نزدیک شدن به شیطان
ناکیمه:پرتش کر یور دیگه
میستوری:*از دماقش خون بودم*ذهنش:واییی خیلی خجالت اوره خیلی عجله کردم چیکار دارم میکنم
اوبانای:*گرفتش*کانروجی...بی..بیا فعلا فکر کنیم چیکار میتونیم بکنیم
میستوری:هه؟با باشه
زیرشون خالی شد
میتسوریو اوبانای:😶
ذهن میستوری:فهمیدم اون همه جارو مثل دستو پاش حرکت میده
میتسوری:ایندور نمیزارم در برییی
ناکیمه دیوار آورد جلوش
میتسوری:*جاخالی*الان میزنمتت*از یور دیگه افتاد*😑...وایییی خیلی دور پرت شدم😖
اوبانای:*حمله*اونم پرت شد*ذهنش:هنر خونیش کشنده نیست ولی خیلی روموخه انگار قراره طول بکشه
مویچیروهو هیمجیما درحال دویدن:*یچیزی خورد به مویچیرو اونم پرت شد
هیمجیما:توکیتووو
مویچیرو:نگران من نباش بروو😖
پرت شد یجای عجیب
یه آدم شیش چشم:انگار نوبت منم شد
مویچیرو:هه؟؟!؟
خب دیگه آدامس واسه بعد گوشیمم داره خواموش میشه😅خب اولین نفر شینوبو هو بعا زنده موندن امیدوارم خوشتون اومده باشه🩷🍡
ذهن دوما:تا خودمو ترمیم کنم اون به حسابشون میرسه بعدش میتونم بعد فهمیدم تکنیکاشون شکستشون بدم
ذهن کاناعو:باید یکاری کنم چجوریی....هه!
*قبلاً*
شینوبو:کاناعو اگه ازش استفاده کنی کور میشی نباید ازش استفاده کنی
ذهن کاناعو:میتونم از اون استفاده کنم
شینوبو تو سرش:بابا میگم نکننن
کاناعو:تنفس گل فرم آخر چشمان سرخ
ذهن کاناعو:این تکنیک حد بیناییو تا حد ممکن بالا میبره اما چون به رگا فشار زیادی وارد میشه چنتا از مویرگها پاره میشن و چشم رنگ قرمز میگیره
کاناعو:حمله به دوما
دوما:هوم؟!
کاناعو:سر دومارو زد
اینوسکه:ایوللل
شینوبو:مرد؟!
دوما اون دنیا:*سرش تو دست مادر اینوسکه بود*هه؟
م ای:سلام😊انگار توهم اومدی
دوما:هه؟انگار آره اینجا...اون دنیا وجود داره
مادر اینوسکه:آره پسرم دیگه قوی شده
دوما:هو این چیه؟
ما ای:چیشده؟
دوما:من دیگه قلبی ندارم اما انگار داره میزنه تو خیلی نازی
ما ای:هه😶🍡🩷
دوما:پس این حسا واقعین یعنی بهشتو جهنمم واقعیه *** با من میای جهنم؟
ما ای:نه من نگران بچمم
دوما:منم هستم😃
ما ای:🥰
اینوسکه:هه هه ههههه دیدی شکستت دادادیمممم هااااههه
کاناعو:*گشتن*ذهنش:ماسک بعا کجاست؟همینجاها افتاده بود چون سریع کارم تموم شد کور نشدم....هو؟!*پیداش کرد*بغلش کرد*تو جایی که من بودم حق گریه کردن نبود اگه گریه میکردیم کتکمون میزدن یا میبردنمون یگوشه هو خفمون میکردن چنتا از خواهر برادمام حواسشون به این موضوع نبودو بدجور کتک خوردن و فرداش....مردن واسه همین دلمو پر بهونه کردم که گریه نکنم کمکم به جایی رسید که دیگه نمیتونستم گریه کنم حتی وقتی کاناعه سان رفت تو کما ناراحت بودم اما نمیتونستم گریه کنم ولی هیچکس بهم چیزی نگفت بغلم کردن باهام خوب بودن بعاهم خیلی باهام خوب بود بهم گفت والدین اونم بهش توجه نمیکردن اما با این وجود بنظرش مشکل من بدتر بودو باهام هم دردی میکرد هروقتم خودش میخواست از مامانش بگه با خنده برام طعریف میکرد راستش یکم خندم میگرفت*اشک*کاناعه دوما مردد بعا دوما مردد😭
شینوبو:*ناز کردن کاناعو*
بعا:*چشاش بسته شد*نفس کشیدن*آه
کاناعو شینوبو:؟!
بعا:*چشاشو باز کرد*هاعا چیشده؟
کاناعو:بعاتریس*رفت پیشش*
بعا:هه؟سلام😅ام....دوما رفت؟😅
کاناعو:آره*بعارو بغل کرد*🥰
بعا:هیهیم🥰هی شینوبوووو
شینوبو:😶؟!
بعا:تونستمممم بعد اسیب بازم جنگیدممم رنگوکوهو ایگورو راست گفتنننن تونستمم
شینوبو:😶....🥰آفرین
اینوسکه:منم اومدممم
شینو بوهو بعا هو کاناعو:هه؟نه نه نه آروم آروم
اینوسکه:پرید سمتشون همه افتادن تو آب😂
یه کلاغ:غارررر غارررررر رده بالای دوم کشته شدددد غارررر کشته شدددد
تانجیرو:چی جدییی؟ها کاناعو اینوسکهو شینوبو هو بعا چی؟
کلاغ:جراهات زیاد دارن ولی خوبن
تانجیرو:باورم نمیشه جدی جدی داریم به شکست موزان نزدیک میشیم
*یورو دیگه*
میستوری:هااا ایگورو ساننن اونجارووو رده بالای چهارممم
ذهن اوبانای:رده بالای چهار؟مگه توکیتو اونو نکشته بود؟انقدر زود جایگزینش کردن؟
ذهن میستوری:همه دارن تلاش میکنن منم باید تلاشمو بکنمم*پرید سمت شیطان*
اوبانای:😶؟!
میستوری:نزدیک شدن به شیطان
ناکیمه:پرتش کر یور دیگه
میستوری:*از دماقش خون بودم*ذهنش:واییی خیلی خجالت اوره خیلی عجله کردم چیکار دارم میکنم
اوبانای:*گرفتش*کانروجی...بی..بیا فعلا فکر کنیم چیکار میتونیم بکنیم
میستوری:هه؟با باشه
زیرشون خالی شد
میتسوریو اوبانای:😶
ذهن میستوری:فهمیدم اون همه جارو مثل دستو پاش حرکت میده
میتسوری:ایندور نمیزارم در برییی
ناکیمه دیوار آورد جلوش
میتسوری:*جاخالی*الان میزنمتت*از یور دیگه افتاد*😑...وایییی خیلی دور پرت شدم😖
اوبانای:*حمله*اونم پرت شد*ذهنش:هنر خونیش کشنده نیست ولی خیلی روموخه انگار قراره طول بکشه
مویچیروهو هیمجیما درحال دویدن:*یچیزی خورد به مویچیرو اونم پرت شد
هیمجیما:توکیتووو
مویچیرو:نگران من نباش بروو😖
پرت شد یجای عجیب
یه آدم شیش چشم:انگار نوبت منم شد
مویچیرو:هه؟؟!؟
خب دیگه آدامس واسه بعد گوشیمم داره خواموش میشه😅خب اولین نفر شینوبو هو بعا زنده موندن امیدوارم خوشتون اومده باشه🩷🍡
- ۵۵
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط