اتاق برایش در سکوتی طاقت فرسا فرو رفته بود سکوت غالب و س

اتاق برایش در سکوتی طاقت فرسا فرو رفته بود، سکوت غالب و سنگینی که به صدای تپیدنِ نبض شقیقه هایش منتهی میشد، سکوتی که در تپش‌های نامنظم قلبش و سردرد فجیعش خلاصه و به مرگ لبخندِ بی روحش منجر شده بود
دیدگاه ها (۰)

فرشته ای خندید،فرشته ای گریست،فرشته ای دوید،فرشته ای پرواز ک...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ محفل مرگ. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

الماس من پارت ۳۳. اما چشمان لیلی خشکش زد لحظه ای هیچ صدایی ن...

قفس یخـی تو𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼⏜۪۪۪︵‌‌︵᷼⏜۪...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 83 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط