{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 83 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


با کمر درد جزعی چشماش رو باز کرد هوا تقریبا گرگ میش بود و نور ضعیفی از لای پرده های پنجره اتاق کار جونگکوک به صورتش میخورد
صورتش توی کمی ترین فاصله از صورت جونگکوک بود
و ملافه نازک روی هر دو کشیده شده بود
به صورت غرق در خواب جونگکوک خیره شد که حتا توی خواب هم اخم ریزی مردونه ای روی صورت بود
با پشت دست نرم گونه اش رو لمس کرد ذهنش خیلی درگیر بود
درگیر سکوت کردن های جونگکوک و اینکه حاظر نبود هیچی در مورد کلافگی و آشفتگی اش بهش بگه
نگاهش از چهره اش گرفت و پیشونیش رو به چونه جونگکوک تکیه داد و با آرامش خواستی چشماش رو بست احساس کرد جونگکوک تکون خورد و دستانش رو دور دختر محکم تر کرد و دختر رو بیشتر توی آغوشش فشرد و دختر خیلی زود توی آغوش گرمش خیلی زود احساس خواب‌آلودگی کرد
آرامش این آغوش و گرمای این محبت همه دنیای اون دختر شده بود اصلا نفهمیدی که چطوری انقدر وابسته‌ش شد که دنیاش توی نفس های کرد این مرد خلاصه میشه
....
با احساس تکون ریزی مبل هوشیار شد و چشماش رو باز کرد
و به جونگکوک نگاه کرد که درحال پوشیدن لباس هاش بود جونگکوک با وقتی چشمای باز دختر رو دید لبه مبل نشست و با اخم ریز و جدیتش دست رو موهاش دختر کشید
دختر با احساس لمس دستای جونگکوک روی موهاش لبخند خوابالودی زد
که جونگکوک با لحنی جدی اما نگران گفت : هنوز زوده برو روی تخت بخواب دیشبم اینجا اذیت شدی
دختر لبخند پر رنگی زد و گفت : من خوبم نگران نباش ...
اما ویوا با یادآوری دیشب و بهش با یونگهو لبخند روی لبش ماسید و با نگرانی پرسید : نمی‌خواهی بهم بگی چی شده..دیشبم وقتی برسیدم هیچی نگفتی جونگکوک من نگرانمت
جونگکوک خم شد و بوسه عمیقی طولانی روی شقیقه اش گذاشت
و درحالی با جدیت موهاش رو نوازش
میکرد گفت : تو نگران هیچی نباش فقد بهم اعتماد کن نمیخوام خانم کوچولوی من ذهنش درگیر این چیزا بشه ...
بوسه کوتاهی روی لبش گذاشت و درحالی که بلند میشد گفت : من باید برم یه جلسه مهم دارم هنوز زوده برو روی تخت بخواب
دختر لبخند ساختگی زد اما دلش اصلا با حرف های جونگکوک رازی نشد
نگران دلشوره عجیبی داشت انگار اتفاق بدی توی راه بود
بعد از رفتن جونگکوک دوباره ملافه نازک رو بیشتر دوره خودش پیچید و پاهاش رو جمع کرد و خیلی زود به خواب عمیقی فرو رفته
دیدگاه ها (۱)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 84 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 85 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩خان...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 82 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 81 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩یون...

ادامه پارت 138جونگکوک که تا اون لحظه شوکه از حرکت ناگهانی عش...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁸هیونا دستش رو روی صورت جونگکوک گ...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁰هیونا: ایون داشت خفه ام میکرد مث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط