امروز تولد سالگی من بود ولی کسی نبود که بهم تبریک بگه
امروز تولد ۱۱ سالگی من بود ولی کسی نبود که بهم تبریک بگه( الاهییی 🥺)رفتم سمت زیر زمین یعنی-اتاقم-زیر زمین یک پنجره به بیرون داشت،بازش کردم تا هوای خنک بیاد داخل اتاق
بعدش شروع کردم به خوندن کتاب چند لحظه بعد یک جغد سفید اومد تو اتاق یک نامه داشت اون رو گرفتم روش اسم من بود +کاترین+بازش کردم تا بخونن
*داخل نامه*
بانوی جوان کاترین شما در مدرسه ی جادویی هاگوارتز قبول شدید.................................
*نقطه ها وسایلی بود که باید میخرید*
سریع رفت سمت عمه ام
*کاترین-عمه
*عمه من برام یه نامه اومده
ـ کی برای تو نامه میده،بده ببینم
تا چشمش به مهر قرمز افتاد،نامه رو پرت کرد
*عمه؟
ـ نمیری---
در زدن عمه رفت تا در رو باز کرد یک مرد بود
هاگرید:من روبیوس هاگرید هستم اومدم دنبال کاترین.
کاترین اومد جلو به هاگرید نگاه کرد اون مرد رو میشناخت تنها خاطره از دوران نوزادی
کاترین:هاگرید تویی؟
هاگرید:اره منم
کاترین بدون تردید رفت و بغلش کرد
هاگرید:من رو یادته
کاترین:مگه میشه تنها خاطرم رو فراموش کنم،اون شب تو بعد به دنیا اومدنم اونجا بودی کنار پدرم......
🍀فردا ساعت ۵ ادامش رو مینویسم🍀
بعدش شروع کردم به خوندن کتاب چند لحظه بعد یک جغد سفید اومد تو اتاق یک نامه داشت اون رو گرفتم روش اسم من بود +کاترین+بازش کردم تا بخونن
*داخل نامه*
بانوی جوان کاترین شما در مدرسه ی جادویی هاگوارتز قبول شدید.................................
*نقطه ها وسایلی بود که باید میخرید*
سریع رفت سمت عمه ام
*کاترین-عمه
*عمه من برام یه نامه اومده
ـ کی برای تو نامه میده،بده ببینم
تا چشمش به مهر قرمز افتاد،نامه رو پرت کرد
*عمه؟
ـ نمیری---
در زدن عمه رفت تا در رو باز کرد یک مرد بود
هاگرید:من روبیوس هاگرید هستم اومدم دنبال کاترین.
کاترین اومد جلو به هاگرید نگاه کرد اون مرد رو میشناخت تنها خاطره از دوران نوزادی
کاترین:هاگرید تویی؟
هاگرید:اره منم
کاترین بدون تردید رفت و بغلش کرد
هاگرید:من رو یادته
کاترین:مگه میشه تنها خاطرم رو فراموش کنم،اون شب تو بعد به دنیا اومدنم اونجا بودی کنار پدرم......
🍀فردا ساعت ۵ ادامش رو مینویسم🍀
- ۴.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط