{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زن

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد! بعد از مدتی که خوب فحش داد، تولستوی کلاهش را از سر برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد، و در پایان گفت:
من لئو تولستوی هستم!
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت: چرا خودتان را زودتر معرفی نکردید؟! تولستوی در جواب گفت: شما سخت مشغول معرفی خود بودید و من هم صبر کردم تا توضیحات شما تمام شود و من هم خودم را معرفی کردم.
دیدگاه ها (۳)

چند سال پیش، در جریان بازیهای المپیک معلولان در سیاتل امریکا...

درکنار یکی از سواحل دریای سیاه باران می بارد، و شهر کوچک هما...

دستانی که کمــــک می کنند پاکتـــر از دستهایی هستند که رو به...

در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به ...

پزشکیان رئیسی دیگر است🔻آقای پزشکیان! خودت بگو چه کنیم؟✍️حمید...

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ت...

خودتان را چگونه معرفی می کنید؟روزی لئو تولستوی در خیابانی را...

خودتان را چگونه معرفی می کنید؟ روزی لئو تولستوی در خیابانی ر...

خودتان را چگونه معرفی می کنید؟ روزی لئو تولستوی در خیابانی ر...

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئون تولستوی (نویسنده روسی) در خیابانی راه می رفت که نا...

روزي "لئو تولستوي"درخياباني راه مي‌رفت که نا آگاهانه به زني ...

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط