روزي "لئو تولستوي"درخياباني راه ميرفت که نا آگاهانه به ز
روزي "لئو تولستوي"درخياباني راه ميرفت که نا آگاهانه به زني تنه زد! زن بي وقفه شروع به فحش دادن و بد و بيراه گفتن کرد!بعد از مدتي که خوب فحش داد،تولستوي کلاهش رازسر برداشت و محترمانه گفت: من هم لئو تولستوي هستم!زن که بسيار شرمگين شده بود،عذرخواهي کردوگفت:چرا خودتان را زودتر معرفي نکرديد؟!تولستوي درجواب گفت:شما داشتيد با توهينهايتان خودتان را معرفي ميکرديد و من هم صبر کردم خوب خود را معرفي کني "
- ۳.۲k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط