پارت ۱۶ 🖤
پارت ۱۶ 🖤
جینا با دیدن عکس رنگش پرید.
— «ات، به خدا من هیچ کاری نکردم!»
سریع دستش رو گرفتم. — «میدونم. بهت اعتماد دارم.»
جیمین عکس رو بررسی کرد و گفت: — «این عکس تازه گرفته شده... اما جینا اون شب اصلاً اونجا نبوده.»
جونگکوک لبخند سردی زد.
— «پس یکی عمداً میخواد شک رو بندازه گردن جینا.»
تهیونگ به عکس خیره شد و ناگهان گفت: — «صبر کنید... این آدم پشت سر جینا کیه؟»
همه به عکس نزدیک شدیم.
چهرهی مرد تار بود، اما جونگکوک با دیدنش ناگهان ساکت شد.
— «این... یکی از افراد قدیمی منه.»
جیمین پرسید: — «اسمش؟»
جونگکوک جواب داد:
— «مینسو.» 🖤
جینا با دیدن عکس رنگش پرید.
— «ات، به خدا من هیچ کاری نکردم!»
سریع دستش رو گرفتم. — «میدونم. بهت اعتماد دارم.»
جیمین عکس رو بررسی کرد و گفت: — «این عکس تازه گرفته شده... اما جینا اون شب اصلاً اونجا نبوده.»
جونگکوک لبخند سردی زد.
— «پس یکی عمداً میخواد شک رو بندازه گردن جینا.»
تهیونگ به عکس خیره شد و ناگهان گفت: — «صبر کنید... این آدم پشت سر جینا کیه؟»
همه به عکس نزدیک شدیم.
چهرهی مرد تار بود، اما جونگکوک با دیدنش ناگهان ساکت شد.
— «این... یکی از افراد قدیمی منه.»
جیمین پرسید: — «اسمش؟»
جونگکوک جواب داد:
— «مینسو.» 🖤
- ۳۴۱
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط