{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو : عشق پنهان من

سناریو : عشق پنهان من

پارت : ۳۷

هاروکا سریع دروشو بست و دید که هم ران و ریندو هم سانزو تو خونه نیستن و سریع رفت روشویی و گلاب به روتون هرچی خورده بود رو بالا اورد و رفت روی تخت خوابید ولی یادش رفت رد پاش که خونی بود رو پاک کنه و وقتی خوابید خواب دید که عضای بونتن بچه رو هم شکنجه میکنن و هاروکا از خواب پرید و تمام بدنش عرق سرد بود و دید که از دماغش داره خون میاد سریع گفت
هاروکا : فاکککک ( با داد ) الان اخه ؟ و با استین لباسش پاکش کرد و رفت اتاق بچه و دید بچه نیست و اول کل اتاق رو گشت و دید که نیست و فهمید که سانزو بچه رو با خودش برده و هاروکا تازه رد خون هارو دیده بود تو دلش گفت
هاروکا : خدایااااااا ، اخه این همه بدبختی پشت سر هم نمیشههه و سریع گرفت پاک کرد که یک دفعه دید صدای در از حال اومد سریع رفت روشویی با اینکه میدونست پسران ولی بخاطر شوکی که بهش وارد شده بود ترسیده بود ولی دید صدای خنده بچه اومد دلش اروم گرفت که یک دفعه سانزو میگه
سانزو : هاروکاااااا ، کجایی بیا برای بچه و تو لباس گرفتیم ببین خوشت میاد که مایکی میبینه در که توش جنازه ها بودن درش خونیه ولی اونجا رو همیشه سانزو تمیز میکرد و سریع گفت
مایکی : ران برو ببین هاروکا تو اتاق شکنجه هست ؟
ران : چشم و رفت ولی همه چی سرجاش بود و گفت
ران : قربان کسی پایین نبود
مایکی : یعنی فرار کرده ؟
سانزو : قربان همه جای خونه قفله ، هیچ راه فراری نیست که همه حرفا رو هاروکا میشنوه و سریع اب روشویی رو باز میکنه و شدت شو زیاد میکنه که به پسرا بفهمونه که توی خونست و فرار نکرده و سانزو میگه
سانزو : ( میره دم در روشویی ) هاروکا داخلی
هاروکا : ( عادی و سرد ) اره ، کارم داری ؟
سانزو : اره ، زود در بیا کارت داریم
هاروکا : ( تو دلش ) گاوم زایید اونم دوقلو ، خاک تو سرمم ( بلند گفت ) باشه باشه صبر کن کارم تموم شه بعدش میام بیرون دیگه
سانزو : باشه زود تر در بیا که کار مهم داریم باهات و هاروکا از روشویی در اومد و رفت پیش اعضا و سانزو گفت
سانزو : جریان اون خونای دور در اون اتاق جیه ؟
هاروکا : ( خیلی ریلکس ) وقتی شما خونه نبودی داشتم خونه رو تمیز میکردم دیدم اون اتاق کثیفه خواستم برم پایین تمیزش کنم که دیدم بوی بدی میده برگشتم بالا
سانزو : اوکی راستی لباس گرفتیم هم برای تو هم برای بچه ببین خوشت میاد
هاروکا : عه چه خوب ( نشت روی صندلی ) و همه داشتن لباس هارو نگاه میکردن ولی هاروکا همشو استرس داشت و بدتر اون عذاب وجنان بدی داشت که یک دفعه از دماغش خون اومد اول شدتش کم بود و کسی متوجه نشد ولی هرچی بیشتر میگذشت خون دماغش شدید تر میشد و مایکی متوجه شد و سریع اومد کنار هاروکا
مایکی : حالت خوبه ؟
هاروکا : ها ، ا.اره خوبه که یک دفعه هاروکا دید دهنش پر خون شده و سریع تا مایکی فهمید کمکش کرد تا بلند شه و بردش روشویی که اعضا متوجه شدن و اومدن بالا سرش و مایکی به سانزو گفت
مایکی : شاید دلش برای خواهرش یا برادرش تنگ شده ببرش پیش خانوادش و سانزو اومد بالا سر هاروکا و گفت
سانزو : میخوای بریم به خواهرت و برادرت سر بزنیم ؟ شاید حالت رو خوب کنه ؟
هاروکا : واقعا ؟
سانزو : اره ۲ ساعت دیگه میریم الان کار دارم
هاروکا : ممنون میشه کمکم کنی بلند شم ؟
سانزو : ( بلندش کرد و بهش کمک که روی تخت دراز بکشه ) بخواب ، شاید حالت خوب‌ بشه
هاروکا : مرسی و سریع خوابش برد و اعضا داشتن درمورد معموریت بعدی شون حرف میزدن که مایکی دید پتو روی هاروکا نیست سریع رفت یک پتو اورد و انداخت روی هاروکا و مایکی رفت برای ادامه جلسه همه دیگه متوجه شده بودن که هاروکا جنازه ها رو دیده بود و خیلی ناراحت و اعصبانی شدن که انقدر بهم ریخته بودوو سانزو ۲ ساعت بعد بیدارش کرد
سانزو : ( اروم ) هاروکا بیدار شو ، میخوام برین پیش برادرت و خواهرت و هاروکاهم بلند شد و لباسش رو پوشید و بچه رو برداشت
سانزو : ( با تعجب ) چرا بچه رو میا ری ؟ بزار خونه باشه دیگه
هازوکا : خطرناکه حدقل با خودم بیارم خیالم راحت باشه
سانزو : ( با لبخند ) هر جور راحتی ، من برم ماشیین رو روشن کنم بریم ( درو برای هاروکا باز کرد )
هاروکا : مرسی ( سوار شد و رفتن سمت خونه برادرش ) و به خونه رسیدن و رفتی درو زدن هاروکا دید که خواهر کوچیکش درو باز کرد
هارونا : ابجیییییی ( بغلش کرد ) دلم برات تنگ شده بود . کجا بودی ، این بچه کیه ؟
نکته : هارونا الان ۹ سالشه
که هارو اومد و دید پاره تنش یعنی هاروکا اومده خونه
هارو : ها.روکا ( با شوک )
هاروکا : برات همچی رو توضیح میدم که یک دفعه برادرش گفت
هارو : ( بغلش کرد ) همین که سالمی خداروشکر ، بیا داخل و هاروکا اومد داخل و ...
دیدگاه ها (۱)

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۳۸هاروکا اومد داخل و همه چیز رو...

سناریو : فرشته ( درخواستی ۲ پارتی )موضوع : تو ات هستی که ۱۰ ...

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۳۶و هاروکا و سانزو خوابیده بودن ...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۳۵که یک دفعه هاروکا صدای گریه ب...

فرشته کوچولو.......پارت ۲۰ و آخر

فرشته کوچولو(۲)......پارت ۴

فرشته کوچولو........پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط