{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

myBlacklife

#my_Black_life
Part⁴


ویو یوری
وقتی رسیدیم دیدم اصلا خونه نیس یه قصره چشام برق میزدن که یهو یه زنه ۴۵ ساله اومد جلوم وایساد فک کنم اون آجوما آرو بود
(آجوما:₽)
₽سلام دخترم من آرو هستم تو میتونی منو آجوما صدا کنی
+چشم‌ خانم
_آجوما یوری رو ببر و بهش لباس خدمتکاری رو بده بپوشه
₽چشم‌ قربان،با من بیا دخترم

ویو راهرو
+آجوما
₽جونم دخترم
+میگم اگه یه کاری رو اشتباه انجام بدم چی میشه؟
₽خب راستش تنبیه میشی
+م......منظورت چیه؟(ترسیده)
₽فقط مراقب کارایی که میکنی باش اگه یه اشتباه کوچک بکنی ممکنه خیلی بد بشه
+چ......چشم
₽خب رسیدیم به اتاق برو لباسَ رو بپوش بعد بیا آشپزخونه
+چشم آجوما
₽آفرین دخترم
ویو یوری
لباسه فرم رو پوشیدم و رفتم آشپزخونه که به آجوما کمک کنم که اون مرده که اسمش هم نمیدونم صدام زد
_یوری
+بله قربان
_فردا شب رفیقم میاد ضایع بازی در نیار و به حرفم گوش کن و اینکه برو آجوما کمک کن
+چشم قربان
رف پیش آجوما*
₽خوب شد که اومدی دخترم،بیا کمکم کن میز شام رو آماده کنیم
+چشم آجوما


منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا🙂


نویسنده:مالک رابین
شرطا:۲ تا لایک
دیدگاه ها (۳)

#my_Black_life Part⁵ویو یوری به آجوما کمک کردم و میز شام رو ...

#my_Black_life Part⁶ویو باکو وقتی یوری رو اونجا دیدم کلی سوا...

#my_Black_life Part³ویو ماشین _خب خب بگو ببینم چن سالته؟+قرب...

#my_Black_life Part²(یوری:+)(بک جین:_)(سوهو:﷼)بیرون_خب خب سو...

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط