{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

myBlacklife

#my_Black_life
Part⁵

ویو یوری
به آجوما کمک کردم و میز شام رو آماده کردم بعد اون مرده رف و خوابید

ویو آشپزخونه
+آجوما
₽بله دخترم
+اسم ارباب چیه؟
₽بک جین
+آها باش مرسی آجوما
₽خواهش عزیزم

ویو یوری
کارام تموم شدو رفتم تو اتاقی که آجوما بهم گفته بود.لباسام رو عوض کردمو رو تخت دراز کشیدم و به این فک کردم که آیندم چجوری قراره به گوه کشیده بشه.همین طوریکه داشتم فک میکردم خوابم برد

ویو فردا
₽دخترم بیدارشو حاضر شو بیا کمکم
+چشم آجوما
مثلا حاضر شد*
ویو خلاصه
وسایل رو آماده کردن و صبونه و نهار و شام پختن و باکو اومد
(باکو:×)
×سلام داداش چطوری؟خوبی؟
_سلام قربونت داداش تو خوبی؟
مغز یوری:این صدا چقد آشناس*
×مرسی داداش.عع یه خدمتکار جدید آوردی؟
_کوری؟نمیبینی؟اره دیگه
×هی دختر سرتو بیار بالا ببینم(چونه ش رو گرف و کشید بالا)[عر]
×یوریییییییی؟
_تو از کجا میشناسیش؟
×دخترعمومه
_یوری راس میگه؟
+ب......بله قربان
_باشه(بالحن عصبی)


گوگولیا منتظر پارتای بعدی باشید:))


نویسنده:مالک رابین
شرط:۲ تا لایک
دیدگاه ها (۱)

#my_Black_life Part⁶ویو باکو وقتی یوری رو اونجا دیدم کلی سوا...

#my_Black_life Part⁷ویو یوریمنو برد به یه اتاق سیاه و گف_به ...

#my_Black_life Part⁴ویو یوری وقتی رسیدیم دیدم اصلا خونه نیس ...

#my_Black_life Part³ویو ماشین _خب خب بگو ببینم چن سالته؟+قرب...

part:8

مگه گناه من چیه؟🖤ویو یون سلام من یونم و میدونید که چه زندگی ...

انتخاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط