{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت۱۱:

شب بعد، جونگکوک و یونا به هتل بزرگ رفتند. تهیونگ در اتاق مجللی نشسته بود و با دیدن آنها، از جا بلند شد. صورتش کمی لاغرتر شده بود، اما چشمهایش همچنان پر از احساس بود.

تهیونگ با صدای آرام گفت: جونگکوک... یونا... خوش اومدید. من برای صلح اومدم، نه جنگ.

جونگکوک با نگاه سردی گفت: چرا برگشتی؟ بهت گفتم دیگه برنگرد.

تهیونگ جلو آمد و با صدایی که میلرزید گفت: چون نمیتونم تحمل کنم که دور از تو و... دور از یونا باشم. ولی نه برای دزدیدنش. برای اینکه ببینم خوشحاله. من عشقم رو به تو میبخشم، جونگکوک. فقط میخوام توی زندگیت باشم، حتی به عنوان برادر.

یونا با چشمانی پر از اشک گفت: تهیونگ... من تو رو میبخشم. تو هم میتونی شاد باشی.

جونگکوک نفس عمیقی کشید و دستش را به سمت تهیونگ دراز کرد: اگه راست میگی، بیا برادر. ولی اگه خیانت کنی، دیگه فرصت نمیدی.

تهیونگ دستش را فشرد و گفت: قول میدم.

---
دیدگاه ها (۱)

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت ۲۶ :(قبلی ۲۵بود)پنج ر...

🌹 رزهای خونینپارت سومیونا از وقتی تهیونگ از اتاق رفته بود، م...

پارت ۱۲تهیونگ: ول کن خواهرمو یونا : ساکت فقط موهاتو ببند مو ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²²صدای هلیکوپتر هر لحظه نزدیک‌تر می‌...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:10(تهیونگ):خیلی بچگونه رفتار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط