𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت۱۲:
فردا شب، جلسهی مینجون در یک انبار بزرگ برگزار شد. جونگکوک با جیمین و چند محافظ وارد شد. یونا پشت سرش ایستاده بود. مینجون، مردی با صورت زخمی و لبخند شیطانی، روی صندلی تکیه داده بود.
مینجون با صدای بم گفت: جونگکوک، پیر شدی. راحت بذار باندت رو به من و برو دنبال زندگی عاشقانهات.
جونگکوک خندید و گفت: هیچوقت. این شهر مال منه. اگه میخوای جنگ کنی، آمادهام.
مینجون به یونا نگاه کرد و با لبخندی کثیف گفت: چه دختر قشنگی. حیف که با توست. شاید بعد از مردنت، اون رو به عمارت خودم ببرم.
یونا رنگش پرید، اما جونگکوک با سرعت اسلحهاش را کشید و به سمت مینجون گرفت: اگه یک کلمهی دیگه دربارهش بگی، همینجا میمیری.
مینجون با خونسردی بلند شد و گفت: این تازه شروع کاره، جونگکوک. به زودی میبینی.
و جلسه را ترک کرد. جونگکوک به یونا نگاه کرد و گفت: دیگه وقتشه این ماجرا رو تموم کنم.
---
شرط ها
لایک۱۰
کامنت ۱۰
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت۱۲:
فردا شب، جلسهی مینجون در یک انبار بزرگ برگزار شد. جونگکوک با جیمین و چند محافظ وارد شد. یونا پشت سرش ایستاده بود. مینجون، مردی با صورت زخمی و لبخند شیطانی، روی صندلی تکیه داده بود.
مینجون با صدای بم گفت: جونگکوک، پیر شدی. راحت بذار باندت رو به من و برو دنبال زندگی عاشقانهات.
جونگکوک خندید و گفت: هیچوقت. این شهر مال منه. اگه میخوای جنگ کنی، آمادهام.
مینجون به یونا نگاه کرد و با لبخندی کثیف گفت: چه دختر قشنگی. حیف که با توست. شاید بعد از مردنت، اون رو به عمارت خودم ببرم.
یونا رنگش پرید، اما جونگکوک با سرعت اسلحهاش را کشید و به سمت مینجون گرفت: اگه یک کلمهی دیگه دربارهش بگی، همینجا میمیری.
مینجون با خونسردی بلند شد و گفت: این تازه شروع کاره، جونگکوک. به زودی میبینی.
و جلسه را ترک کرد. جونگکوک به یونا نگاه کرد و گفت: دیگه وقتشه این ماجرا رو تموم کنم.
---
شرط ها
لایک۱۰
کامنت ۱۰
- ۸۶
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط