سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۶
سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۶
جونگوک دکمه را فشار داد.
کلیک!
چند لحظه هیچ اتفاقی نیفتاد.
بعد صدای حرکت چیزی از داخل دیوار بلند شد.
غرررر...
بخشی از دیوار کنار رفت و یک راهروی مخفی نمایان شد.
آرین با تعجب گفت: — این دیگه کجاست؟!
سامان چراغقوه را داخل راهرو انداخت.
روی دیوارهای باریک، همان علامت سیاه بارها و بارها کشیده شده بود.
جونگوک قدمی جلو گذاشت. — این راهرو خیلی وقته استفاده نشده...
اما ناگهان نور چراغقوه روی یک نوشته افتاد:
«اگر وارد شدی، گذشتهات دنبالت خواهد آمد.»
ات چند لحظه به نوشته خیره ماند.
جونگوک متوجه نگاهش شد و گفت: — لازم نیست تنها بری. همه با هم میریم.
چهار نفر وارد راهروی مخفی شدند.
چند متر جلوتر، راهرو به دو مسیر تقسیم میشد.
سمت راست، صدای آب میآمد.
سمت چپ، صدای آرام ورق خوردن کاغذ.
آرین پرسید: — کدوم راه؟
جونگوک به دو مسیر نگاه کرد و گفت: — باید یکی رو انتخاب کنیم...
جونگوک دکمه را فشار داد.
کلیک!
چند لحظه هیچ اتفاقی نیفتاد.
بعد صدای حرکت چیزی از داخل دیوار بلند شد.
غرررر...
بخشی از دیوار کنار رفت و یک راهروی مخفی نمایان شد.
آرین با تعجب گفت: — این دیگه کجاست؟!
سامان چراغقوه را داخل راهرو انداخت.
روی دیوارهای باریک، همان علامت سیاه بارها و بارها کشیده شده بود.
جونگوک قدمی جلو گذاشت. — این راهرو خیلی وقته استفاده نشده...
اما ناگهان نور چراغقوه روی یک نوشته افتاد:
«اگر وارد شدی، گذشتهات دنبالت خواهد آمد.»
ات چند لحظه به نوشته خیره ماند.
جونگوک متوجه نگاهش شد و گفت: — لازم نیست تنها بری. همه با هم میریم.
چهار نفر وارد راهروی مخفی شدند.
چند متر جلوتر، راهرو به دو مسیر تقسیم میشد.
سمت راست، صدای آب میآمد.
سمت چپ، صدای آرام ورق خوردن کاغذ.
آرین پرسید: — کدوم راه؟
جونگوک به دو مسیر نگاه کرد و گفت: — باید یکی رو انتخاب کنیم...
- ۱۰۲
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط