ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشت
ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشت
آنکه یک لحظه به جز یاد غمش با دل من کار نداشت
آرزویم که شود نرم دل سنگی او
در غمش شیشه ی دل جرات پروا نداشت
روزگاری بشکست شیشه ی دل با سخنی
این زبان قدرت تقریر جفا نیز نداشت
ای ثمن با تو نگفتم که فقط در گذر است؟
دیدی آمد بگذشت و به غمت کار نداشت.
آنکه یک لحظه به جز یاد غمش با دل من کار نداشت
آرزویم که شود نرم دل سنگی او
در غمش شیشه ی دل جرات پروا نداشت
روزگاری بشکست شیشه ی دل با سخنی
این زبان قدرت تقریر جفا نیز نداشت
ای ثمن با تو نگفتم که فقط در گذر است؟
دیدی آمد بگذشت و به غمت کار نداشت.
- ۱.۹k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط