{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشت

ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشت
آنکه یک لحظه به جز یاد غمش با دل من کار نداشت
آرزویم که شود نرم دل سنگی او
در غمش شیشه ی دل جرات پروا نداشت
روزگاری بشکست شیشه ی دل با سخنی
این زبان قدرت تقریر جفا نیز نداشت
ای ثمن با تو نگفتم که فقط در گذر است؟
دیدی آمد بگذشت و به غمت کار نداشت.
دیدگاه ها (۸)

یک نفر نی می زند در معبد تنهایی امیک نفر گم می شود در خنده ی...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنیشوردرسرداری وداری جوانی میکنی...

ﺩﻝ ﻣﻦ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﮐﻦﺩﺍﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ،ﺩﺍﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨ...

ﺳﻪ ﺗﺎﺭﻡ ، ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ، ﮐﻤﯽ ﻧﺎﮐﻮﮎ ﻭ ﺑﺪ ﺣﺎﻟﻢﻣﺨﺎﻟﻒ ﻣﯿﺰﻧـﻢ ، ﺯﯾ...

پارت ۲۱Iz:"اینجا خیلی غیر آشناسا، مطمعنی درست اومدیم؟"ایزونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط