{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵
حدود ۴ ماه بعد_۳۱ اوت _ساعت ۱۱ و ۵۰ دقیقه_جونگکوک:
فقط ۱۰ دقیقه تا تولدم مونده بود و من بودم و نامه ای با متن "بدون تو دارم میمیرم نمیتونن اینا جاتو بگیرن من هنوز خوابتو شبا میبینم میخوام بمیرم." از طرف تهیونگ تو زندان.همینطور داشتم نامه رو نگاه میکردم و اشک میریختم که یکی از بالا سرم گفت:
سوپرایز:گریه نکن
جونگکوک بدون اینکه سرشو بالا بیاره گفت:
جونگکوک:برو اقا مزاحم نشو.من پارتنر دا-
میخواست ادامه بده که دید تهیونگ جلوش زانو زده.از ترس کمی‌ پرید و چشماشو باز و بسته کرد ولی دید نه واقعا تهیونگه پس بدون معطلی پرید بغلش و یه دل سیر‌ گریه کرد.چند دقیقه ای گذشت و حالا ساعت ۱۱ ۵۸ دقیقه بود که جونگکوک گفت:
جونگکوک:لبامو بزارم رو لبات،بوسیدنم یادت مونده؟
تهیونگ:بوسیدن؟درسته قورتت میدم شیرینکم
و بعد بوسه ای رو اغاز کردن و ساعت شد ۰۰:۰۰،روز ۱ سپتامبر
دیدگاه ها (۱)

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

پارت ۵ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه ظهر_نویسنده "کارن":جونگکوک هنوز خواب...

پارت¹⁰که یهو ات از جاش بلند شدات: من میرم توی اتاقم کار دارم...

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط