منخیلی وقته خودمو سپردم به موجای دریای محبتش
من_خیلی وقته خودمو سپردم به موجای دریای محبتش...
پندار+پس یاعلی...
من_من یه شرط دارم....
پندار+پوف.توی این بی شوهری...توی این قحطی....همه شوهروباقلاب میگیرن...ایشون واس ما شرطم میزاره...شرطتو بگو...
من_من نمیخوام جشن بگیرم!!
پندار+اتفاقا میخوام واست جشنی بگیرم هفت شبو هفت روز.
من_نه...اگرمن...من جشن بگیرم...فامیلام...اقوامم دعوادرست میکنن دنیامو جهنم میکنه...همین عمه فهیمه...سردستشونه....فکرنکن عاشق چشم ابروتونه....اومده اینجا چون حرف داداششو زمین نندازه...
پندار+ولی من جشن میگیرم برات..جشن عروسی آرزوی هردختریه...
من_آرزوی منم بوده...ولی ...خواهش میکنم قبول کن...نمیشناسیشون...ازصدتای نواب بدترن...
پندار+باید ببینم چی میشه...
من_خدا خیلی دوستم داشته که تورو به من داده...
پندار+اینطور نگو بهاره...
به سمت درحرکت کردیم...
بابا_به بالاخره اومدین....کم کم داشت حوصلمون سررفت...سوژه ازدست دادیم..
مامان لبی گزیدو بابای زن ذلیل بنده هم خندشو خورد...
مامان_اهم.دخترم..نتیجه ی مذاکرات چی شد؟!
بهراد نیش خندی زد که سرخ شدم
صورتم سرخ شد....
بابا+پسرم...پندارجان...شما بگو
پندار_چی بگم والا...
سمیرا+عموجون...ازمن میشنوی بهار و پندارتوافق کردن...ازلپای قرمزشون مشخصه...
بابا خنده ای کردوگفت
بابا+دخترم خوب یه چیزی بگو...
من_خ...خوب هرچی شما بگی...
بابا+اخ..عین مامانتی...هروقت هرچی خودش میخواد باید بشه و ازش نظرمیخوای میگه هرچی شما بگی.....البته اینم بگم که اینا ازافعال معکوس استفاده میکنن...دراینجورمواقع خانوما همه چیزمیخوان...جزاون چیزی که تو میخوای ...درمواقع خطرناک تری هم که نظرخواهیه باید احتیاط کرد...وقتی میگه هرچی شمابگی یعنی نظرت باید همون چیزی باشه که من میگم ومن میخوام...
بهراد_اخ بابا...دقیقا...زدی توی خال...
مامان لبی گزید که بابا باخنده گفت
بابا+سمانه خانوم...بسه دیگه..اینقدرگزیدی این لبات زخم شد...بابا داریم میخندیم....مگه کارم اشتباهه...دارم تجربه ی 30سال زندگی مشترکمو میگم فردا این جوون نگون بخت نشه...
پروانه خانوم ازجاش بلندشد وانشگتری رو به عنوان نشون دستم کرد...
دم گوشم آهسته گفت.
پروانه خانوم_بدجوری دلشو بردی...دیگه نازنکن...باید عروس خودم بشی...
********
وقتی همه رفتن ازخوشحالی نمیدونستم چیکارکنم...دیبا اومد کنارم نشست
دیبا_دیگه تموم شد...عروس شدیا
من+دلم واستون تنگ میشه...
دیبا_شانسو میبینی...میخواستم کمک دستم باشی دخترمو بزرگ کنم...پوشک بچمو عوض کنی...نوکریمو کنی...داری عروس میشی...
من+مگه من مث تو خنگم که تا 5/5ماهگی نفهمیدی بارداری!!!
دیبا_علائم بارداری رو نداشتم...
من+اصن میخوام بدونم تو چی گیرت میاد ....این همه درس خوندی...طراح لوگوشدی؟!
دیبا_کارمنم سختیای خودشو داره...گرافیک خیلی سخته...
من+بروبابا...
دیبا_بهراد خیلی خوشحاله..میگه شوهربهاره کسیه که میشناسمش...اززیروبمش خبردارم...مطمعنم خوشبختش میکنه..
من+دیبا...دلم شورمیزنه....این فهیمه یه فکروخیالایی داره...دیدی هی یه گوشه نشسته هی تیکه میپرونه که این دختر نشون کرده ی ماست...
دیبا_ولش کن...چرت و پرت زیاد میبینه...
من+توخودت شاهدبودی...دیدی که چطورمنو به آتیش کشید....
دیبا_نگران نباش دیگه...اخ..دستتو بزاراینجا...پاشو حس کنی..
دستمو گذاشتم روی قسمتی که میگفت...احساس میکردم اون بچه هم نگران منه...
من+زایمانت کیه؟!
دیبا_2 ماهه دیگه...
من+بمیرم برات سخته نه؟!
دیبا_انگارتوگلومه...ولی بازم این فرشته کوچولو که بیا...اصنومیدونی چیه...به سختیش می ارزه...به 9ماه سختیو یه عمرلذتش می ارزه...
من+زیبا کوچولوی عمه...مامانتو اذییت نکنیااا
دیبا_اخ...واکنش نشون میده شیطون بلا...
لبخندی زدم
دربازشد...کسی بینش نبود..ترسیدم...فکرکردم جنی چیزیه...
سرمو یکم آوردم پایین تر...بادیون بردیا خنده ام گرفت...
بردیا_مومان...اجیوهنوزدونیا نیومد؟!
من+مگه مایکرو فره؟!
دیبا_اگه دنیا بیاد میگم مامانی...نشد هی هر10دقیقه بپرسی...زشته...آجی ناراحت میشه...
بردیا بدو اومد جلوی مادرش ایستاد صورتشو گرفت جلوی شکم دیبا...اول یه بوس کرد
بردیا+آجی زیبا...ناراحت نشیا....بیبخشید...خوب زود دونیا بیا موخوام باهم قایم موشک باژی کنیم!!!
دیبا_مامانی...آجی که دنیا بیاد باید 1سال صبرکنی یزرگ شه راه رفتن یاد بگیره بعد بتونی باهاش بازی کنی...
بردیا+خوب بیراش قیصه میگم؟!!!
بردیا رو بقلم گرفتم
بردیا_عه..ویلم کن...تودیگه شوعل داری...منو بوچ نکن...برو شوعلتو بوچ کن..
من+عمه فقط تورو بوس میکنه جوجه...
بردیا_منوبیشتردوش داری یا آجی زیبا؟!
من+دوتاتون یه اندازه عزیزین...
بردیا_حالا من یه خورده بیشتر!!
من+توکه جیگره عمه ای...
بردیا_ایصن...بیا منو ببر پیش خودتو شوعلت...مودونی دیبامنو درک نوموکنه!!!
من+چی؟!
بردیا_ها...داداشت(باباشو میگه
پندار+پس یاعلی...
من_من یه شرط دارم....
پندار+پوف.توی این بی شوهری...توی این قحطی....همه شوهروباقلاب میگیرن...ایشون واس ما شرطم میزاره...شرطتو بگو...
من_من نمیخوام جشن بگیرم!!
پندار+اتفاقا میخوام واست جشنی بگیرم هفت شبو هفت روز.
من_نه...اگرمن...من جشن بگیرم...فامیلام...اقوامم دعوادرست میکنن دنیامو جهنم میکنه...همین عمه فهیمه...سردستشونه....فکرنکن عاشق چشم ابروتونه....اومده اینجا چون حرف داداششو زمین نندازه...
پندار+ولی من جشن میگیرم برات..جشن عروسی آرزوی هردختریه...
من_آرزوی منم بوده...ولی ...خواهش میکنم قبول کن...نمیشناسیشون...ازصدتای نواب بدترن...
پندار+باید ببینم چی میشه...
من_خدا خیلی دوستم داشته که تورو به من داده...
پندار+اینطور نگو بهاره...
به سمت درحرکت کردیم...
بابا_به بالاخره اومدین....کم کم داشت حوصلمون سررفت...سوژه ازدست دادیم..
مامان لبی گزیدو بابای زن ذلیل بنده هم خندشو خورد...
مامان_اهم.دخترم..نتیجه ی مذاکرات چی شد؟!
بهراد نیش خندی زد که سرخ شدم
صورتم سرخ شد....
بابا+پسرم...پندارجان...شما بگو
پندار_چی بگم والا...
سمیرا+عموجون...ازمن میشنوی بهار و پندارتوافق کردن...ازلپای قرمزشون مشخصه...
بابا خنده ای کردوگفت
بابا+دخترم خوب یه چیزی بگو...
من_خ...خوب هرچی شما بگی...
بابا+اخ..عین مامانتی...هروقت هرچی خودش میخواد باید بشه و ازش نظرمیخوای میگه هرچی شما بگی.....البته اینم بگم که اینا ازافعال معکوس استفاده میکنن...دراینجورمواقع خانوما همه چیزمیخوان...جزاون چیزی که تو میخوای ...درمواقع خطرناک تری هم که نظرخواهیه باید احتیاط کرد...وقتی میگه هرچی شمابگی یعنی نظرت باید همون چیزی باشه که من میگم ومن میخوام...
بهراد_اخ بابا...دقیقا...زدی توی خال...
مامان لبی گزید که بابا باخنده گفت
بابا+سمانه خانوم...بسه دیگه..اینقدرگزیدی این لبات زخم شد...بابا داریم میخندیم....مگه کارم اشتباهه...دارم تجربه ی 30سال زندگی مشترکمو میگم فردا این جوون نگون بخت نشه...
پروانه خانوم ازجاش بلندشد وانشگتری رو به عنوان نشون دستم کرد...
دم گوشم آهسته گفت.
پروانه خانوم_بدجوری دلشو بردی...دیگه نازنکن...باید عروس خودم بشی...
********
وقتی همه رفتن ازخوشحالی نمیدونستم چیکارکنم...دیبا اومد کنارم نشست
دیبا_دیگه تموم شد...عروس شدیا
من+دلم واستون تنگ میشه...
دیبا_شانسو میبینی...میخواستم کمک دستم باشی دخترمو بزرگ کنم...پوشک بچمو عوض کنی...نوکریمو کنی...داری عروس میشی...
من+مگه من مث تو خنگم که تا 5/5ماهگی نفهمیدی بارداری!!!
دیبا_علائم بارداری رو نداشتم...
من+اصن میخوام بدونم تو چی گیرت میاد ....این همه درس خوندی...طراح لوگوشدی؟!
دیبا_کارمنم سختیای خودشو داره...گرافیک خیلی سخته...
من+بروبابا...
دیبا_بهراد خیلی خوشحاله..میگه شوهربهاره کسیه که میشناسمش...اززیروبمش خبردارم...مطمعنم خوشبختش میکنه..
من+دیبا...دلم شورمیزنه....این فهیمه یه فکروخیالایی داره...دیدی هی یه گوشه نشسته هی تیکه میپرونه که این دختر نشون کرده ی ماست...
دیبا_ولش کن...چرت و پرت زیاد میبینه...
من+توخودت شاهدبودی...دیدی که چطورمنو به آتیش کشید....
دیبا_نگران نباش دیگه...اخ..دستتو بزاراینجا...پاشو حس کنی..
دستمو گذاشتم روی قسمتی که میگفت...احساس میکردم اون بچه هم نگران منه...
من+زایمانت کیه؟!
دیبا_2 ماهه دیگه...
من+بمیرم برات سخته نه؟!
دیبا_انگارتوگلومه...ولی بازم این فرشته کوچولو که بیا...اصنومیدونی چیه...به سختیش می ارزه...به 9ماه سختیو یه عمرلذتش می ارزه...
من+زیبا کوچولوی عمه...مامانتو اذییت نکنیااا
دیبا_اخ...واکنش نشون میده شیطون بلا...
لبخندی زدم
دربازشد...کسی بینش نبود..ترسیدم...فکرکردم جنی چیزیه...
سرمو یکم آوردم پایین تر...بادیون بردیا خنده ام گرفت...
بردیا_مومان...اجیوهنوزدونیا نیومد؟!
من+مگه مایکرو فره؟!
دیبا_اگه دنیا بیاد میگم مامانی...نشد هی هر10دقیقه بپرسی...زشته...آجی ناراحت میشه...
بردیا بدو اومد جلوی مادرش ایستاد صورتشو گرفت جلوی شکم دیبا...اول یه بوس کرد
بردیا+آجی زیبا...ناراحت نشیا....بیبخشید...خوب زود دونیا بیا موخوام باهم قایم موشک باژی کنیم!!!
دیبا_مامانی...آجی که دنیا بیاد باید 1سال صبرکنی یزرگ شه راه رفتن یاد بگیره بعد بتونی باهاش بازی کنی...
بردیا+خوب بیراش قیصه میگم؟!!!
بردیا رو بقلم گرفتم
بردیا_عه..ویلم کن...تودیگه شوعل داری...منو بوچ نکن...برو شوعلتو بوچ کن..
من+عمه فقط تورو بوس میکنه جوجه...
بردیا_منوبیشتردوش داری یا آجی زیبا؟!
من+دوتاتون یه اندازه عزیزین...
بردیا_حالا من یه خورده بیشتر!!
من+توکه جیگره عمه ای...
بردیا_ایصن...بیا منو ببر پیش خودتو شوعلت...مودونی دیبامنو درک نوموکنه!!!
من+چی؟!
بردیا_ها...داداشت(باباشو میگه
- ۷.۹k
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط