بهاره
بهاره
***********
_اخه مامااان!!!
+همینی که گفتم!!!
_من..من جوابم ازهمین الان منفیه...
+امشب میان خواستگاری...خانواده ی خوبین...همه چیزشون بیسته...عالیه..نمیدونی پسرشون چقدرجنتلمنه!!؟؟حالاهم برولباستو بپوش..دیبا کمکت میکنه...
من_سمیرا نمیاد؟!
مامان+نمی دونم..شایدبیاد!!
من_ازالان گفته باشم..جوا...بم....من...فیه..او...کی؟!
مامان+واسه من شمرده شمرده حرف نزن...حالا یه نظر ببین طرفووو
من_اوکی...باشه...
جلوی مامان خودمو نگه میداشتم...
لباسمو عوض کردم...دیبا صورتمو آرایش کرد چرا تیپ طوسی؟!
اعصابم خراب بود...یکی ازبدترین لحظه های عمرم بود...دیبا کارشو تموم کردو ازاتاق رفت بیرون...
گوشیمو به دست گرفتم...
من_سلام
پندار+علیک:)
من_پندار...خیلی منو ببخش...معذرت میخوام...
پندار+چراعزیزم؟!!
من_مامانم بدون اطلاع من بازم خواستگار قبول کرده ...لحظه ی آخر بهم گفت!!دارم ازعصبانیت میمیرم!!!
پندار+حق داری عزیزم!!!
من_ازوقتی که پیش نواب رفتم دیگه کابوس ندیدم...!!
پندار+عالیه خانومم!!
من_پدرومادرم نظرشون روی خواستگاره کاملا مثبته...میترسم بزورم که شده شوهرم بدن!!!
پندار+ان شاءلله که همین اتفاق ییوفته!!!
من_توخجالت نمیکشی بی غیرت...یه پسرعوضی آشغال اومده خواستگاری من...اونوقت تومیگی ان شالله بزور شوهرت بدن به اون پسره!!
پندار+اواو خانم جان!!به پسرمردم فحش نده!!
من_دیوونه شدی؟!!
پندار+اره...
من_میگم یه اسکلی اومده خواستگاریم...اونوقت تو...اصن ببینم...توکی ماموریتت تموم میشه؟!!
پندار+هروقت شمابخوای عزیزم!!!درضمن اسکل خودتی!!!!
گوشی پرت کردم روی تخت...روانی...احمق...
صدای اس ام اس گوشی رو که شنیدم به امید عذرخواهی پندار بااشتیاق گوشیو به دست گرفتم...
پندار_راستی...چه گلی غیررزهلندی دوست داری؟!
من+به توچه...
پندار_واسه عذرخواهی میخوام بخرم!!!خیرسرم!!بعدا بیارم برات...
من+خوب رزهلندیو ارکیده و
بنفشه..البته نژاد ایرانیش...آفتاب گردون ورزای رنگی مخصوصا اونا که هاله های صورتی دارن...وایی قلبم...باورکنم توازمن معذرت خواهی کردی؟!
پندار_یه وقت رودل نکنی خانومم...
من+میگم...من یه جوری این خواستگاره رو می پیچونم...بیا دنبالم!!!
پندار_نه..ازخونه بیرون نزن...پسره قیافه اتو که دید خودش فرار میکنه!!!
من+قیافه ام چشه؟!
پندار_چش نیس گوشه:)
من+اگرببینمت گوشاتومیکنم...
پندار_ببخش عزیزم شوخی بود...
من+وایی نمیدونی دیبا چه خوشکل ارایشم کرده...
پندار_واقعا...پس امشب جیگرشدیا!!
من+چته؟!کبکت خروس میخونه!!!
پندار_امشب یکی ازبهترین شبای عمرمه...
من+ولی من اینجا دارم ازعصبانیت میترکم...
پندار_حرص نخور...واسه پوستت خوب نیس...چروک میشی...
من+خوب اتوش میکنم...مسخره...
پندار_خیلی دلم میخواست امشب بیام خواستگاریت...
من+بهت قول میدم اینو بپیچونم....پسره ی عوضی....مردک روانی...
پندار_دلت میاد به پسرمردم فحش بدی؟!
بعدازاینکه کلی ورزدیم و آروم ترشدم
من_تقریبا الان نیم ساعته داریم حرف میزنیم...اصن من یه پیشنهاد دارم!!!
پندار+چی؟!
مامان درو واکرد...
مامان_میگم بهاره....دخترم...نمیای توی جمع بشینی؟!
من+نه...
مامان_ای زبونتو مارنیش بزنه...همیشه آبرومو میبری....الان صدات میکنم بری چایی ببری...خانواده ی پسره مشتاقن ببیننت...!!
من+مگه من گفتم بیان!!
مامان درو بست....دوباره گوشیمو گرفتم دستمو شروع کردم چت کردن باپندار...
من+اه اه...پسره ی پررو...مشتاق دیدارمنه..اه اه اه...
پندار_حالا خانومم..زیاد ورنزن...
من+برو بابا...
پندار_میگم نمیای یه نظر ببینمت...چشام خشک شد از بس منتظر موندم؟!
تمام بدنم گرگرفت...
من+وای پندار....اومدی پشت پنجره بازم؟!
کو؟!کجایی ؟!
پندار_نمیدونم والا گلارو گرفتیم نشستیم روی مبلا...هی مادرعروس خانوم صداش میکنه...محل نمیده...فکرکنم زیرلفظی میخواد!!!منم که جیبم خالی!!
من+نه!!!
پندار_بیا دیگه..مامانم برات نشون هم خریده...
گوشیو پرت کردم روی زمین جلوی آیینه خودمو مرتب کردم...رفتم توی آشپزخونه و استکانای طرح دارو پرچایی کردم و قندو پولکی و شکرو مخلفات...یکم شالمو مرتب کردمو راه افتادم...
سعی کردم نگاهش نکنم...اول به پروانه جون که زیرلب گفت...
پروانه_که به پسرمن فحش میدی؟!
لبخندی زدو استکان چایی رو برداشت...
بعدم به پدرو مادرو برادرو درآخرم به سمیرا چایی تعارف کردم...سمیرا چشمکی زدو گفت
سمیرا+چطوری زن داداچ!!!
زیرلب جواب دادم_مرض عشقم!!!
آقا سعیدو بعدم پندار ..
لبخندمحوی که گوشه ی لباش بود منو داشت غرق میکرد که بایه سقلمه ازسوی سمیرا به خودم اومدمو نشستم روی صندلی خالی...
بردیا_عیمه....
من+جان؟!
بردیاقیافه ی عاقل اندرسفیه ای به خودش گرفت..مثلا میخواد منو نصیحت کنه...
بردیا_عیمه...عمو بهم شوکولات داد...ملدخوبیه...البته اگه هرروز بهم شوکولات بده...
پندار دستشو جلوی دهنش گرفت و ملی
***********
_اخه مامااان!!!
+همینی که گفتم!!!
_من..من جوابم ازهمین الان منفیه...
+امشب میان خواستگاری...خانواده ی خوبین...همه چیزشون بیسته...عالیه..نمیدونی پسرشون چقدرجنتلمنه!!؟؟حالاهم برولباستو بپوش..دیبا کمکت میکنه...
من_سمیرا نمیاد؟!
مامان+نمی دونم..شایدبیاد!!
من_ازالان گفته باشم..جوا...بم....من...فیه..او...کی؟!
مامان+واسه من شمرده شمرده حرف نزن...حالا یه نظر ببین طرفووو
من_اوکی...باشه...
جلوی مامان خودمو نگه میداشتم...
لباسمو عوض کردم...دیبا صورتمو آرایش کرد چرا تیپ طوسی؟!
اعصابم خراب بود...یکی ازبدترین لحظه های عمرم بود...دیبا کارشو تموم کردو ازاتاق رفت بیرون...
گوشیمو به دست گرفتم...
من_سلام
پندار+علیک:)
من_پندار...خیلی منو ببخش...معذرت میخوام...
پندار+چراعزیزم؟!!
من_مامانم بدون اطلاع من بازم خواستگار قبول کرده ...لحظه ی آخر بهم گفت!!دارم ازعصبانیت میمیرم!!!
پندار+حق داری عزیزم!!!
من_ازوقتی که پیش نواب رفتم دیگه کابوس ندیدم...!!
پندار+عالیه خانومم!!
من_پدرومادرم نظرشون روی خواستگاره کاملا مثبته...میترسم بزورم که شده شوهرم بدن!!!
پندار+ان شاءلله که همین اتفاق ییوفته!!!
من_توخجالت نمیکشی بی غیرت...یه پسرعوضی آشغال اومده خواستگاری من...اونوقت تومیگی ان شالله بزور شوهرت بدن به اون پسره!!
پندار+اواو خانم جان!!به پسرمردم فحش نده!!
من_دیوونه شدی؟!!
پندار+اره...
من_میگم یه اسکلی اومده خواستگاریم...اونوقت تو...اصن ببینم...توکی ماموریتت تموم میشه؟!!
پندار+هروقت شمابخوای عزیزم!!!درضمن اسکل خودتی!!!!
گوشی پرت کردم روی تخت...روانی...احمق...
صدای اس ام اس گوشی رو که شنیدم به امید عذرخواهی پندار بااشتیاق گوشیو به دست گرفتم...
پندار_راستی...چه گلی غیررزهلندی دوست داری؟!
من+به توچه...
پندار_واسه عذرخواهی میخوام بخرم!!!خیرسرم!!بعدا بیارم برات...
من+خوب رزهلندیو ارکیده و
بنفشه..البته نژاد ایرانیش...آفتاب گردون ورزای رنگی مخصوصا اونا که هاله های صورتی دارن...وایی قلبم...باورکنم توازمن معذرت خواهی کردی؟!
پندار_یه وقت رودل نکنی خانومم...
من+میگم...من یه جوری این خواستگاره رو می پیچونم...بیا دنبالم!!!
پندار_نه..ازخونه بیرون نزن...پسره قیافه اتو که دید خودش فرار میکنه!!!
من+قیافه ام چشه؟!
پندار_چش نیس گوشه:)
من+اگرببینمت گوشاتومیکنم...
پندار_ببخش عزیزم شوخی بود...
من+وایی نمیدونی دیبا چه خوشکل ارایشم کرده...
پندار_واقعا...پس امشب جیگرشدیا!!
من+چته؟!کبکت خروس میخونه!!!
پندار_امشب یکی ازبهترین شبای عمرمه...
من+ولی من اینجا دارم ازعصبانیت میترکم...
پندار_حرص نخور...واسه پوستت خوب نیس...چروک میشی...
من+خوب اتوش میکنم...مسخره...
پندار_خیلی دلم میخواست امشب بیام خواستگاریت...
من+بهت قول میدم اینو بپیچونم....پسره ی عوضی....مردک روانی...
پندار_دلت میاد به پسرمردم فحش بدی؟!
بعدازاینکه کلی ورزدیم و آروم ترشدم
من_تقریبا الان نیم ساعته داریم حرف میزنیم...اصن من یه پیشنهاد دارم!!!
پندار+چی؟!
مامان درو واکرد...
مامان_میگم بهاره....دخترم...نمیای توی جمع بشینی؟!
من+نه...
مامان_ای زبونتو مارنیش بزنه...همیشه آبرومو میبری....الان صدات میکنم بری چایی ببری...خانواده ی پسره مشتاقن ببیننت...!!
من+مگه من گفتم بیان!!
مامان درو بست....دوباره گوشیمو گرفتم دستمو شروع کردم چت کردن باپندار...
من+اه اه...پسره ی پررو...مشتاق دیدارمنه..اه اه اه...
پندار_حالا خانومم..زیاد ورنزن...
من+برو بابا...
پندار_میگم نمیای یه نظر ببینمت...چشام خشک شد از بس منتظر موندم؟!
تمام بدنم گرگرفت...
من+وای پندار....اومدی پشت پنجره بازم؟!
کو؟!کجایی ؟!
پندار_نمیدونم والا گلارو گرفتیم نشستیم روی مبلا...هی مادرعروس خانوم صداش میکنه...محل نمیده...فکرکنم زیرلفظی میخواد!!!منم که جیبم خالی!!
من+نه!!!
پندار_بیا دیگه..مامانم برات نشون هم خریده...
گوشیو پرت کردم روی زمین جلوی آیینه خودمو مرتب کردم...رفتم توی آشپزخونه و استکانای طرح دارو پرچایی کردم و قندو پولکی و شکرو مخلفات...یکم شالمو مرتب کردمو راه افتادم...
سعی کردم نگاهش نکنم...اول به پروانه جون که زیرلب گفت...
پروانه_که به پسرمن فحش میدی؟!
لبخندی زدو استکان چایی رو برداشت...
بعدم به پدرو مادرو برادرو درآخرم به سمیرا چایی تعارف کردم...سمیرا چشمکی زدو گفت
سمیرا+چطوری زن داداچ!!!
زیرلب جواب دادم_مرض عشقم!!!
آقا سعیدو بعدم پندار ..
لبخندمحوی که گوشه ی لباش بود منو داشت غرق میکرد که بایه سقلمه ازسوی سمیرا به خودم اومدمو نشستم روی صندلی خالی...
بردیا_عیمه....
من+جان؟!
بردیاقیافه ی عاقل اندرسفیه ای به خودش گرفت..مثلا میخواد منو نصیحت کنه...
بردیا_عیمه...عمو بهم شوکولات داد...ملدخوبیه...البته اگه هرروز بهم شوکولات بده...
پندار دستشو جلوی دهنش گرفت و ملی
- ۱۳.۶k
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط