{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیانا: از خواب پاشدم و رفتم پیش ارسلان

دیانا: از خواب پاشدم و رفتم پیش ارسلان
ارسلان:بیدار شدی
دیانا:آره برم آرایشگاه
دیانا:رفتیم آرایشگاه و تالار همه چی عالی بود و خیلی خوشحال بودم درست ۵ماه بعد از ازدواجمون من باردار شدم و ۹ ماه بعدش منو ارسلان صاحب یه دختر و یه پسر ناز و کوچولو شدیم و اسم دخترمو کیانا و اسم پسرمون رو کارن گذاشتیم
برای همیشه همه چیز تغیر کرد و ما همیشه خوشبخت بودیم


تمام پارت یک رمان بعدی رو همین امروز میزارم
دیدگاه ها (۴)

عشق ممنوعه 💫🤍💜

دیانا: یه پسره اومد و دستامو باز کرد و منو دنبال خودش کشوند ...

اطلاعات رمان 🤍💜نام رمان:عشق ممنوعه 💫شخصیت های اصلی :ارسلان.....

تو کامنتا اسم پیشنهادی برای رمان بدید ؟

really love part⁴¹رفت!یه سریال جدید پیدا کرده بودم..شروع کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط