.

.
نگاهم کرد
و کلماتی میان ما معلق بودند
که چشم هایش دست دراز کردند
هرکدام را بردارند، نشد،
نشد
و تیزی نگاهش بر صورتم خط انداخت
که(تنها رسیده به بن بست
سکوتی در دهانم ست
که هرشب تکه ای از آن را
درست توی صورت آینه تف میکنم)
کلماتی در هوا معلق اند
کلماتی در هوا معلق اند
و آدمی که در انزوای خودش مرده ست
پیش از آب و نان
طعم واژه را از یاد برده ست

#لیلاکردبچه
#کلاغمرگی
دیدگاه ها (۳)

.نگاهم کرد و کلماتی میان ما معلق بودندکه چشم هایش دست دراز ک...

گرگ و میش

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

💔 💔 💔 💔 💔 @the_Cold_Memoriesمن خودم مرگ ِ خودم را به خودم فه...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هشتادو سوموارد ماه محرم شده بودیم و عر...

مظاهر شهامت

ندا ذات شاعر دزفولی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط