{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تـا ثانیه ها داد زدند دیـر شدن را

تـا ثانیه ها داد زدند دیـر شدن را
ازآینـه فهمیـد دلـم پیـــر شدن را
ازکوچـه ی معشوق غریبـانه گذشتم
حس کرده ام آنروز که تحقیرشدن را
برحال دلم فرق ندارد که شب و روز
آمـوخته بـا خاطره درگیر شدن را
جای گله از هیچکسی نیست دلـم خواست
با عشق پـُر از دلهره زنجیـر شدن را
در شهر دلـم هیچ نشانی ز وفا نیست
با بیـکسی آموخته تفسیـر شدن را
این درد کمی نیست ولی یاد گرفتم
با خوردن غمهای خودم سیر شدن را
با کودک احساس چه ها کرده ای ای عشق؟
اینگونـه فراموش کند شیـرشدن را
«بی سنگ صبور است دل سنگ صبورم
ازبغض بپـرسید زمین گیـر شدن را
دیدگاه ها (۵)

چندیست عاشقانه قلم میزند دلماز ماجرای چشم تو دم میزند دلمنام...

دوگام مانده به هم، سیبی از هوا افتادچه اتفاق قشنگی میان ما ا...

آتشی از عشق تـو در قلب ما افتـاده استبیخبرهستی که معشوقت ز پ...

آنکس که با یادِ تو سر می کرد ؛ من بودماز کوچه تان دائم گذر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط