دوگام مانده به هم، سیبی از هوا افتاد
دوگام مانده به هم، سیبی از هوا افتاد
چه اتفاق قشنگی میان ما افتاد
دو گام مانده به هم، لحظهها طلایی شد
فضا پر از هیجانهای آشنایی شد
نه حزن ماند و نه حسرت، نه قیل و قال و نه غم
سکوت بود و تماشا، دو گام مانده به هم
زمین پر آینه شد، زیر گام ما دو نفر
فضا شلوغ شد از ازدحام ما دو نفر
نگاه ما دو نفر، در هجوم هم گم شد
دو گام مانده به هم، ناگهان قدم گم شد
دو گام مانده به هم اصل عاشقی این است
رسیدن و نرسیدن، چقدر شیرین است
حکایت از شب سردیست، خسته در باران
من و تو بیخبر از هم، نشسته در باران
که ناگهان شب من، غرق حس و حال تو شد
فضای خانه سراسر پر از خیال تو شد
عجیب آنکه تو هم، مثل من شدی آن شب
دچار حس خیالیشدن شدی آن شب
به کوچه خواند صدای خوش امید، مرا
تو را به کوچه کشید، آنچه میکشید مرا
چه اتفاق قشنگی میان ما افتاد
دو گام مانده به هم، لحظهها طلایی شد
فضا پر از هیجانهای آشنایی شد
نه حزن ماند و نه حسرت، نه قیل و قال و نه غم
سکوت بود و تماشا، دو گام مانده به هم
زمین پر آینه شد، زیر گام ما دو نفر
فضا شلوغ شد از ازدحام ما دو نفر
نگاه ما دو نفر، در هجوم هم گم شد
دو گام مانده به هم، ناگهان قدم گم شد
دو گام مانده به هم اصل عاشقی این است
رسیدن و نرسیدن، چقدر شیرین است
حکایت از شب سردیست، خسته در باران
من و تو بیخبر از هم، نشسته در باران
که ناگهان شب من، غرق حس و حال تو شد
فضای خانه سراسر پر از خیال تو شد
عجیب آنکه تو هم، مثل من شدی آن شب
دچار حس خیالیشدن شدی آن شب
به کوچه خواند صدای خوش امید، مرا
تو را به کوچه کشید، آنچه میکشید مرا
- ۱.۶k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط