{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعرها را …

شعرها را …
ورق ورق دور بریز !
بیا کنار خودم
روےاین قالیچه بنشین
آرے !
همان که تار و پودش را باهم بافتیم
حرف زیاد دارم جان دلم
زیر کترے حوصله را روشن کن
میخواهم تا خود صبح
روےدامنت
استکان ،
استکان بغض بریزم..
دیدگاه ها (۱)

میگوینددوست داشتن دلیل نمیخواهددل میخواهد...اما من هم دلش را...

نگاهت که مےکنمچیزے مرا از " نداشـتـن " ها جدا مےکندبا تـــو ...

آغوش قلبها را نزدیک مے کند وقتےدردے نشسته باشد روی قفسه سینه...

زندگے را دوست دارم چون با یادش سپرے میشود…خواب و رویا را دوس...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت نوزدهم » وقتی رسیدن خونه تهیونگ با ...

morning bitter

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط