لحظه ای سکوت را دوست دارم..
لحظه ای سکوت را دوست دارم..
لحظه ای آرامش..
لحظه ای تفکر..
لحظه ای که سرِ درد دیده ام را درمان کنم...
اما به چه چیز باید بیندیشم؟
راز این قصه چیست؟
انگشتانم فقط می نویسند.
نمیپرسند، فقط می نویسند.
مینویسند و خط میزنند.
خط میزنند و باز می نویسند.
اما کاش میان این نوشته ها نتیجه ای بود..
ذهن درگیرم را آزاد میکرد..
خستگی در چشمانم موج میزند.
اما دوست دارم بنویسم.
دست خطم زشت و زشت تر می شود..
دیگر خوانا نیست...
ولی همچنان می نویسم..
این همان راز است.
رازی که نمی دانستم.
یعنی هیچوقت نباید نا امید شوم..
حتی در اوج خستگی...
***delaram***
لحظه ای آرامش..
لحظه ای تفکر..
لحظه ای که سرِ درد دیده ام را درمان کنم...
اما به چه چیز باید بیندیشم؟
راز این قصه چیست؟
انگشتانم فقط می نویسند.
نمیپرسند، فقط می نویسند.
مینویسند و خط میزنند.
خط میزنند و باز می نویسند.
اما کاش میان این نوشته ها نتیجه ای بود..
ذهن درگیرم را آزاد میکرد..
خستگی در چشمانم موج میزند.
اما دوست دارم بنویسم.
دست خطم زشت و زشت تر می شود..
دیگر خوانا نیست...
ولی همچنان می نویسم..
این همان راز است.
رازی که نمی دانستم.
یعنی هیچوقت نباید نا امید شوم..
حتی در اوج خستگی...
***delaram***
- ۱.۹k
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط