رمانعشق مثلثی
رمان؟عشق مثلثی
پارت:2
(تابع قوانین ویسگون)
ا/ت:بله..حتما...
*سری تکون دادم و با اشاره به دستش رفتم،مشتری جدیدی اومد،اون اقای پارک بود،برخلاف اقای مین برونگرا بود و با کارکنان اینجا مهربون بود،موهای طلایی و کت شلوار مشکیش همه رو جذب خودش میکرد،رو به روی اقای مین نشست،اه..با اون ابرو ریزی که کردم باید برم ببینمش؟؟؟؟اوففف..دفترچم رو باز کردم و رفتم سمتشون*
ا/ت:سلام اقای پارک،خوش امدید..چی میل دارید؟
جیمین:سلام..ام..بنظرم برای امروز هات چاکلت گزینه خوبیه(لبخند)
ا/ت:بله حتما..چیز دیگه ای میل ندارید؟
جیمین:نه ممنون..
یونگی:خانم ا/ت..(سرد)
ا/ت:بله اقای مین؟
یونگی:توی ایس لاته همکارتون یادش رف یخ بریزه
*نگاهی به ایس لاته کردم،وای نه..ابرو ریزی دووووم*
ا/ت:اوه..متاسفم..حتما گذارش میدم..
یونگی:لطفا یکی جدید برام بیارید..
ا/ت:بله حتما..
*رفتم پیش لوری پشت سلف*
لوری:چیشده؟
ا/ت:توی ایس لاته یادت رفته یخ بریزییییی؟؟
لوری:وای..ببخشید..
ا/ت:عیبی نداره..فقط سریع باش..ی ایس لاته دیگه با قهوه درست کن..
لوری:باشه
*حدودا بعد از 3 دقیقه هردو اماده شد،هردو تا سفارش رو بردم و رفتم سمتشون،حرفی که میزدن منو کنجکاو کرد*
جیمین:امروز...دیدمش..داشت یکی دیگه رو میبوسید..
یونگی:جیمین..برات باید ی چیزی توضیح بدم..
جیمین:چی؟بگو
*بعد از گذاشتن سفارش ها رفتم،همون لحظه که رفتم دعوای بعدی شد،اقای پارک رو تا حالا انقدر عصبی ندیده بودم،صندلی رو پرت کرد و اقای مین رو داشت خفه میکرد،اقای مین هم با ی ضربه محکم به شکمش کاری کرد ولش کنه،اقای پارک از کافی شاپ بیرون رفت،شوکه شدم،قضیه چیه؟درمورد حرفی که میزدن بود؟بعد کی کی رو بوسیده؟اقای پارک دوست دختر دارهههه؟؟؟*
(اسپانیا=ساعت 10:52 PM)
*از سر کار اومدم بیرون،سوار دوچرخهم شدم و رفتم خونه،وقتی در خونه رو بستم،همون لحظه در خونه خورده شد،در رو باز کردم،ناگهان ی دستمال جلو دهنم گرفته شد و سیاهی*
ادامه دارد...
پارت:2
(تابع قوانین ویسگون)
ا/ت:بله..حتما...
*سری تکون دادم و با اشاره به دستش رفتم،مشتری جدیدی اومد،اون اقای پارک بود،برخلاف اقای مین برونگرا بود و با کارکنان اینجا مهربون بود،موهای طلایی و کت شلوار مشکیش همه رو جذب خودش میکرد،رو به روی اقای مین نشست،اه..با اون ابرو ریزی که کردم باید برم ببینمش؟؟؟؟اوففف..دفترچم رو باز کردم و رفتم سمتشون*
ا/ت:سلام اقای پارک،خوش امدید..چی میل دارید؟
جیمین:سلام..ام..بنظرم برای امروز هات چاکلت گزینه خوبیه(لبخند)
ا/ت:بله حتما..چیز دیگه ای میل ندارید؟
جیمین:نه ممنون..
یونگی:خانم ا/ت..(سرد)
ا/ت:بله اقای مین؟
یونگی:توی ایس لاته همکارتون یادش رف یخ بریزه
*نگاهی به ایس لاته کردم،وای نه..ابرو ریزی دووووم*
ا/ت:اوه..متاسفم..حتما گذارش میدم..
یونگی:لطفا یکی جدید برام بیارید..
ا/ت:بله حتما..
*رفتم پیش لوری پشت سلف*
لوری:چیشده؟
ا/ت:توی ایس لاته یادت رفته یخ بریزییییی؟؟
لوری:وای..ببخشید..
ا/ت:عیبی نداره..فقط سریع باش..ی ایس لاته دیگه با قهوه درست کن..
لوری:باشه
*حدودا بعد از 3 دقیقه هردو اماده شد،هردو تا سفارش رو بردم و رفتم سمتشون،حرفی که میزدن منو کنجکاو کرد*
جیمین:امروز...دیدمش..داشت یکی دیگه رو میبوسید..
یونگی:جیمین..برات باید ی چیزی توضیح بدم..
جیمین:چی؟بگو
*بعد از گذاشتن سفارش ها رفتم،همون لحظه که رفتم دعوای بعدی شد،اقای پارک رو تا حالا انقدر عصبی ندیده بودم،صندلی رو پرت کرد و اقای مین رو داشت خفه میکرد،اقای مین هم با ی ضربه محکم به شکمش کاری کرد ولش کنه،اقای پارک از کافی شاپ بیرون رفت،شوکه شدم،قضیه چیه؟درمورد حرفی که میزدن بود؟بعد کی کی رو بوسیده؟اقای پارک دوست دختر دارهههه؟؟؟*
(اسپانیا=ساعت 10:52 PM)
*از سر کار اومدم بیرون،سوار دوچرخهم شدم و رفتم خونه،وقتی در خونه رو بستم،همون لحظه در خونه خورده شد،در رو باز کردم،ناگهان ی دستمال جلو دهنم گرفته شد و سیاهی*
ادامه دارد...
- ۹.۰k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط