تو را هر کس که دارد خوش به حالش می شود قارون
تو را هر کس که دارد خوش به حالش می شود قارون
نمیدانی هلاکم من هلاکِ عشق افلاطون
تو شیرینی و در قصرِ طلایی غافل از مایی
جگر گوشهِ بخوان از دل ، تبار و ریشه ام مجنون
زلیخا پیش "تو" هیچ است و می دانم که می دانی
نکن چون قلب پوتیفار ما را بی وفا دل خون
غزل هیچ است چشمت چون شرابی کهنه و گیراست
به قرآن من،نمی بینم به این بکری دگر مضمون
شفا بخشی تو چون عیسی،تو اصلا خود مسیحایی
نمی فهمند حرفم را نمی گنجد که در قانون
سرگشته
نمیدانی هلاکم من هلاکِ عشق افلاطون
تو شیرینی و در قصرِ طلایی غافل از مایی
جگر گوشهِ بخوان از دل ، تبار و ریشه ام مجنون
زلیخا پیش "تو" هیچ است و می دانم که می دانی
نکن چون قلب پوتیفار ما را بی وفا دل خون
غزل هیچ است چشمت چون شرابی کهنه و گیراست
به قرآن من،نمی بینم به این بکری دگر مضمون
شفا بخشی تو چون عیسی،تو اصلا خود مسیحایی
نمی فهمند حرفم را نمی گنجد که در قانون
سرگشته
- ۱۷۴
- ۲۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط