Part 1: Starlit ستاره های دو قلب Encounter
Part 1: Starlit ستاره های دو قلب Encounter
در راهروهای باشکوه آکادمی ایدن، آنیا فورجر ۱۶ ساله با موهای صورتی بادخورکدار، با عجله به کلاس میرفت. ناگهان با دامیان دیزر ۱۷ ساله، پسر جذاب و مغرور با چشمان تیره، برخورد کرد. کتابهاشون پخش زمین شد.
"ببخشید!" آنیا خندید و خم شد کتابها رو جمع کنه. دامیان هم کمک کرد، اما وقتی دستشون به هم خورد، قلب هر دوشون تند زد. آنیا با تلهپاتیاش افکار دامیان رو شنید: *«وای، چقدر زیباست... مثل ستارههای شب.»* گونههاش سرخ شد و فقط لبخند زد.
دامیان سرفه کرد: "مراقب باش، فورجر. نمیخوام ستارههاتو از دست بدی." آنیا با شیطنت جواب داد: "شاید با تو بتونم ستارههای بیشتری جمع کنم!" و با هم به کلاس رفتن، در حالی که جرقه عشق روشن شده بود.
در راهروهای باشکوه آکادمی ایدن، آنیا فورجر ۱۶ ساله با موهای صورتی بادخورکدار، با عجله به کلاس میرفت. ناگهان با دامیان دیزر ۱۷ ساله، پسر جذاب و مغرور با چشمان تیره، برخورد کرد. کتابهاشون پخش زمین شد.
"ببخشید!" آنیا خندید و خم شد کتابها رو جمع کنه. دامیان هم کمک کرد، اما وقتی دستشون به هم خورد، قلب هر دوشون تند زد. آنیا با تلهپاتیاش افکار دامیان رو شنید: *«وای، چقدر زیباست... مثل ستارههای شب.»* گونههاش سرخ شد و فقط لبخند زد.
دامیان سرفه کرد: "مراقب باش، فورجر. نمیخوام ستارههاتو از دست بدی." آنیا با شیطنت جواب داد: "شاید با تو بتونم ستارههای بیشتری جمع کنم!" و با هم به کلاس رفتن، در حالی که جرقه عشق روشن شده بود.
- ۶۳۷
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط