{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره های دو قلب Part 2: Whispers of the Mind

ستاره های دو قلب Part 2: Whispers of the Mind

از زبون دامیان:
لعنتی، چرا قلبم اینقدر تند می‌زنه؟ آنیا فورجر... همیشه شیطون و بامزه‌ست. امروز تو کلاس، وقتی موهاش تکون خورد، نتونستم چشم ازش بردارم. اگه بدونم تله‌پاته، دیگه بهش فکر نمی‌کردم؟ نه، بدتر می‌شه! باید باهاش حرف بزنم، شاید دعوتش کنم به باغ ستاره‌ها.

از زبون آنیا:
وای دامیان! افکارش پر از منه. "زیبا"؟ "ستاره"؟ ذوقم داره می‌ترکه! بادخورکم تکون تکون می‌خوره. لوید بابا می‌گه عجله نکن، اما من می‌خوام امشب ببینمش. Spy Wars واقعی شده! 💕

از زبون نویسنده:
بعد کلاس، دامیان آنیا رو تو حیاط گیر انداخت. "هی، فورجر. امشب باغ ستاره‌ها می‌ری؟ ستاره‌های واقعی، نه اونایی که مدرسه می‌ده." آنیا چشاش برق زد: "با تو؟ آره!" دستشو گرفت و زیر نور ماه قدم زدن، در حالی که باد ملایم بادخورک آنیا رو نوازش می‌کرد.
دیدگاه ها (۲)

ستاره‌ های دو قلب Part 3: Moonlit Confessions**از زبون دامی...

ستاره‌های دو قلب Part 4:**از زبون دامیان:** *صبح فردا، هنوز...

Part 1: Starlit ستاره های دو قلب Encounterدر راهروهای باشکو...

خلاصه رمان ستاره‌های دو قلب بیوگرافی**آنیا فورجر**: ۱۶ ساله،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط