{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره‌ های دو قلب

ستاره‌ های دو قلب
Part 3: Moonlit Confessions

**از زبون دامیان:**
*تو باغ، زیر ستاره‌ها، آنیا مثل فرشته‌ست. دستش گرم و نرمه. اگه بگم دوست دارم، مسخره‌م می‌کنه؟ سندی می‌گه شجاع باش، دیزر! قلبم داره منفجر می‌شه...*

**از زبون آنیا:**
*افکار دامیان مثل آهنگ عاشقانه‌ست! "دوست دارم"؟ منم همین حسو دارم. بادخورکم داره پرواز می‌کنه از ذوق. بگم بدونم چی فکر می‌کنه؟ نه، راز بمونه شیرین‌تره! 😍*

**از زبون نویسنده:**
نشسته بودن رو نیمکت سنگی. دامیان نفس عمیق کشید: "آنیا، تو... خاصی. از وقتی دیدمت، ستاره‌هام فقط برای توئه." آنیا خندید و دستشو فشرد: "منم، دامیان. مثل Spy Wars، ما تیمیم!" لبخند زدن و ستاره‌ها انگار براشون چشمک می‌زدن.
دیدگاه ها (۲)

ستاره‌های دو قلب Part 4:**از زبون دامیان:** *صبح فردا، هنوز...

ستاره‌های دو قلب Part 5:**از زبون دامیان:** *مهمونی بکی عال...

ستاره های دو قلب Part 2: Whispers of the Mindاز زبون دامیان...

Part 1: Starlit ستاره های دو قلب Encounterدر راهروهای باشکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط