{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره ازمایشگاه

شماره ۷ ازمایشگاه

فصل۳ پارت ۱۰

ویو فردا صبح در مدرسه که دارن میرم اردو

همه نشستن کنار همگروهیشون تو اتوبوس

لارن:میگم کارن چی اوردی؟

کارن:بادوم زمینی(همزمان یه بسته بادوم زمینی بیرون میاره مثل انیا)

لارن:خیر سرتون خواهر و برادر ناتنی هستین!

کارن:برا خودمم عجیبه که بادوم زمینی دوست دارم و به خواهر رفتم

طرف کارلوس و ربکا

کارلوس:چی اوردی ربکا؟

ربکا:یه قوطی شکلات از تو کیفش در میاره و میگه:این دسرمه!

خلاصه کلی چیز میز در میاره و نشون میده(الحق دختر بکی ای)

ربکا:تو چی اوردی؟

کارلوس:ساندویج

طرف الیا و دنیل

دنیل:هعییی چخبر؟

الیا:سلامتی از تو چخبر؟

دنیل:منم سلامتی خبری هست؟

الیا:نه چخبر؟

دنیل:هیچ تو چه خبر؟

(و اینگونه تا رسیدن به مقصد زر زدن)

رسیدن و هر گروه رفت چادرشو زد

الیا:میگم لارن ،ربکا بریم جنگل؟

لارن و ربکا:بریم

پسرا:ماهم میایم

خلاصه همشون رفتن جنگل و داشتن قدم میزدن

ربکا:اینجا چقدر با صفاست

کارلوس:اره

همینطور که میرفتم یهو پای لارن به چیزی خورد و لارن افتاد و قل خورد تو وسط جنگل

همه:لارننن!!!!

بعدش یه چیز سفید همشون رو می‌کشه داخلش و....

خمارییییی

بنظرتون چه اتفاقی براشون میفته؟!

شرطا زیاد میشه چون پارت بعدی هیجانی و شگفت اوره
۱۴ لایک
۹کامنت
دیدگاه ها (۱۱)

شماره ۷ ازمایشگاهفصل۳ پارت ۱۰ویو فردا صبح در مدرسه که دارن م...

تو کامنتا یچیزی بگین حوصلم سر رفتخانواده گرامی من ایا حضور د...

شماره ۷ ازمایشگاهفصل۳ پارت۹از اون اتفاق یه هفته میگذرهویو صب...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۵رفتن کلاسنشستن سرجاشون که یه دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط